جزوه ثقافت اسلامی سمستر هفتم دانشگاه بامیان سال 1391
مفردات:
جمع اوری قران در زمان ابوبکر، مصاحف همزمان ابوبکر- دوسوره اضافی – مصحف حضرت علی، یکی کردن مصاحف در زمان عثمان،چند نسخه نوشته وکجا شدند، خط قران، پیامبر امی، اعجام ونقطه گذاری قران، تقسیمات وحروف که بصورت رمز درقران ذکر شده اند، اهمیت اعراب، معی ایه، شناسای ایه، اولین واخراین ایه نازل شده، شمارایات، کلمات،حروف قران، ترتیب آیات، ایات مکی ومدنی.
تهیه کننده: سید خلیل کوهی
جزوه ثقافت اسلامی سمستر هفتم دانشگاه بامیان سال 1391
نخستین جامع قران:
اصولا گرد اوری قران درزمان رسول خدا تالیف در زمان ابوبکر جمع نامیده اند. حال ببینیم نخستین کسی که پس از رسول خدا قران را چون دفتری در میان دوجلد گرد اورد که بود؟ درزمان رسول خدا عده بودند که قران را جمع اوری کردند شعبی شش نفر را نام برده بود. پس رحلت رسول خداص نیز عده بودند که بدین کار اشتغال ورزیدند که درراس انها علی ع قرار دارد. زیرا پس از رسول خدا ص علی ع ردا به دوش نگرفت تا این قران را جمع اوری کرد. ولی نخستین اقدام رسمی را دراین مورد ابوبکر به عمل اورد وبه همین جهت اقدام ابوبکر را مورد بحث قرار می دهیم:روز دوشنبه 12 ربیع الاول وقتی که یازده سال از هجرت پیامبر می گذشت پیامبر به دربار پروردگار شتافته بود ابوبکر پس از گنگاش مختصری به خلافت مسلمین نشست، کسانی که از اسلام ضربه خورده بودند به مخالفت برخواستند اما اوضاع طبق مراد انها پیش نرفت دوباره تسلیم شدند از جمله انها کسی بنام مسلیمه کذاب بود که در زمان پیامبر در سال نهم هجری با عده مردم یمامه پیش پیامبر امده بود ولی وقتی برگشت را ارتداد را پیمود ودرنامه به پیامبر ادعای شراکت در پیامبری را داشت که پیامبر اورا مسلمیه کذاب نامید رحلت رسول خدا به او میدان داد عده رافریب دهد کارش با لا گرفت سر انجام درماه ربیع الاول سال دوازدهم هجرت خالد را به جنگ او فرستاد دراین جنگ لشکر مسلمه چهل هزار وسپاه مسلمانان 4500نفر بودند تصادم در عقرباء پیش امد تاانوقت مسلمانان چنین جنگی را انجام نداده بودند مانند سالیان طولانی وسخت برای مسلمانان گذشت سرانجام مسلمه کشته شد ومسلمانان پیروز شدند دراین جنگ تعداد کشته های مسلمانان 1700نفر بودند که در میان 700ویا 450 ویا به کمترین شماره 70 نفر قاری قران شهیدشده بوند. این حادثه بر عمر سخت گران امد کشته شدن برادران دینی وبرادرناتنی اورا به هیجان اورد بخصوص وقتی دنبال ایه از قران می گشت برایش گفته شد با فلان کس بود که در جنگ یمامه شهید شد عمر به نزد ابوبکر مراجعه می کند وسرانجام موافقت اورا برای جمع اوری قران حاصل می نماید واین کار را به مساعدت زید ابن ثابت شروع می نماید. ابوبکر درمیان مردم در منبر خطبه خواند ومردم را به این کار تشویق کرد مردم گفتند که درست می گوی وشروع به جمع اوری قران کردند ابوبکر در میان مردم منادی گذاشت که ندا می کرد هرکه از قران چیزی دارد بیاورد . چون قران به زبان قریش نازل شده بود ابوبکر مردی از فصحای قریش را همرای زید کرد ودستورداد اگر به مشکلی بر خوردید به من مراجعه کنید، زید دست به کار شد وراهی محکم ومتقنی را در پیش گرفت اوکسی هرچه را که می اورد با دوشاهد باید می اورد که شهادت دهد در حضور پیامبر شنیده ویا نوشته کرده است. نمونه ازاین دقت نپزیرفته ایه رجم از عمر ابن خطاب است، عمر خود رکن اساسی این جمع بود اما ازانجای که شاهد نداشت انچه را که عمر بنام ایه رجم عرضه کرد ازاو نپذیرفتند، گرچند عمر خودهم قطع نداشت که این ایه از قران است حضرت علی یقین داشت که جزء ایات قرانی نیست دراجرای حد بر شراحه همدانی فرمود به سنت رجم می کنم. خود عبارت از صد فرسنگی نیز فریاد دارد که ایه از قران نیست "الشیخ والشیخة اذا زنیا فارجموا هما البتة نکالا من الله والله عزیز حکیم"پیرمرد وپیرزنی که زنا کند رجم کنید عقوبتی است از طرف خداوند عزیز وبا حکمت. سیاق عبارات با ایات قرانی تناسب ندارد در هیچ جای قران جمله که با إذا شروع شود خبر مبتدا قرار نگرفته است وکلمه البتة به هیچ صیغه در قران نیامده است، ضعفی در عبارات است که از حد سخن متوسط نیز پاین تر نشان می دهد. اگر انجمله را از عمر نپزیرفتند دربرابر دو ایه سوره توبه را از یکنفر صحابی عادی به اسانی پزیرفتند خود زید گوید دوآیه اخر سوره توبه نزد ابوخزیمه انصاری یافتم نزد دیگری نبود.
همکاران زید دراین کار: عده را گفته اند که در جمع اوری قران زمان ابوبکر هکار زید بوده اند از جمله: عمر خطاب که خود پیشنهاد دهنده بود وبعد هم همکاری دایمی داشت، بر در مسجد می نشست همراه زید ایات را که صحابه می اوردند بررسی ونظارت می کرد. ابی بن کعب، ابوعالیه بصری از بزرگان تابعی. نکات مبهم زیادی وجود دارد وحرف های گفته شده است که با واقعیت تطبیق نمی کند بعقوبی می گوید ابوبکر 25نفر مرد از قریش وپنجاه مرد از انصار را برگماشت وگفت قران را بنویسند وبرسعید بن عاص عرضه بدارید چون اومرد فصیح است.
این نسخه بر روی چه نوشته شده بود:دراینکه نسخه ابوبکر چه شکلی داشت وبرروی چه نوشته شده بود اخبار متفاوت در دست است. سیوطی نقل می کند که ابوبکر قران را در نامه ها جمع اوری کرد.دیگری می گوید ابوبکر سورهارا بر حسب درازی وکوتاهی بر روی صحیفه جدای نوشته است. می توان گفت که ابوبکر به هر صورت که بوده سوره ها مرتب ویا پس وپیش در میان دوجلد ویا در بین جعبه ویا ربعه نهادند که محفوظ باشد حتی سعد مامور مخصوص مصحف ابوبکر بود که از گزندی مصون ماند. این گرداوری که بعد از واقعه یمامه پیش امد وچون ابوبکر در 22جمادی الاخر سال 13هجرت بدرود زندگی گفت بنا براین دوران کار زید بیش از 14ماه نبوده است. دریک چنین مدت کوتاهی کاربزرگی صورت گرفت. این نسخه که زید ابن ثابت نوشته بود خود سرکذشتی شنیدنی یافت این نسخه نزد ابوبکر تا رحلتش بود بعد به عمر داده شد وازاو به حفصه ام المومنین رسید عثمان ازاو خواست ولی او نداد تا بالاخره عثمان وعده کرد که دوباره پس بدهد بعد از حفصه مراوان بن حکم درزمان معاویه که والی مدینه بود بود ان مصحف را عبد الله بن عمر گرفت سوزاند ویا پاره پاره کرد ویا شست نظر به این سه روایت شاید بین این سه جمع شده باشد که اول شسته بعد پاره پاره کرده وسوزانده باشد.
مصاحف همزمان ابوبکر:
مصاحف شخصی : دراینکه درزمان پیامبر خدا ویا بلافاصله پس از رحلت وی مصاحفی در دست بعضی از صحابه بوده است جای سخنی نیست صحابه وبعد تابعین هرکس که می توانست مجموعه از ایات الهی برای خود گرد می اورد. به طوری که تاسالها بعد داشتن مصحف شخصی برای تعلیم سایر مسلمانان وکودکان ونومسلمانها نهایت ضرورت را داشت، مالکیت ان برشخصیت مذهبی وارزش اجتماعی دارنده ان می افزود.نام 14نفر را داریم که درزمان رسول خدا دارای مصاحفی بوده اند، اگر مصاحفی همه انها باقی می ماند ویا چگونگی انها در کتب تاریخ ذکر می شد خبر روشنی از انها میداشتیم هیچ تردید نداشتیم که منظور از جمع قران در زمان رسول خدا همین گرد اوری وتدوین قران در میان دوجلد است ولی متاسفانه از بعضی ازاین مصاحف مثل محف عباده ابن صامت، ابوایوب، ابوزید وتمیم الداری هیج اطلاعی در دست نیست. ازانهای که خبر داریم نیز انقدر اختلافات وتفرقه در باره ایشان زیاد است که کار داوری را به مشکل می کشاند، اما همینقدر که گفته اند برای روشن شدن موضوع اثبات وجود مصاحفی درزمان رسول خدا کافی است.البته بعد از زمان رسول خدا کار تدوین مصاحف وداشتن مجموعه های شخصی رایج ترشد به طوری که امروز مجموعا 23نفر از صحابه را داریم که کم وبیش خبری از مصاحف شان به مارسیده است همه اینها به زمان پیش از عثمان وهمزمان مصحف ابوبکر است. اما متاسفانه ازاین مصاحف نسخه ای ویا برگ های باقی نمانده است انچه هم که درگوشه وکنار احیانا به نام مصحف علی ابن ابیطالب ویا ائمه اطهار مشهور است برگهای دوباره نوشته شده از مصاحف قدیمی است که به قرن دوم هجری میتواند برسد نه پیش ازان.پس نسخه مکتوبی باقی نیست وفقط میتوان در درکتب از این مصاحف چیزهای را جستجوکرد. درواقع رواج متن کنونی قران چنان پر جلال وشکوه بود واین مجموعه به حدی مورد قبول قرار گرفت که در طول زمان هیچیک از مصاحف صحابه وتابعین باقی نماندند.
دوسوره اضافی:
ادعا شده دوسوره بنامهای خلع وحفد "رد وانکار وشتاب ومسابقه" با عبارات ذیل وجود داشته ودرقران ذکر نگردیده است:
سورة الخلع
بسم الله الرحمن الرحیم
الهم انا نستعینک ونستغفرک1 ونثنی علیک ولانکفرک2 ونخلع ونترک من یفجرک3.
سورة الحفد
بسم الله الرحمن الرحیم
الهم ایاک نعبد1. ولک نصلی ونسجد2. والیک نسعی نحفد3. نرجورحمتک4. ونخشی عذابک5. ان عذابک بالکفار ملحق6.
درکتب تاریخ امده است که این دوسوره در نسخه قرانی ابی بن کعب نوشته بوده است اما درباره این موضوع باید کفت که : درزمان جمع اوری قران که خود ابی بن کعب نیز جزء جمع کننده ها بود این سوره هارا عرضه نکرده است که بنام سوره های قران در قران جمع ونوشته شود از طرفی اخباری هست که پیامبر این دعاهارا در قنوت می خواند این نیز اینرا نیم رساند که ایاتی از قران بوده است. ابی بن کعب خود نیز اینها را در قنوت می خواند واز حضرت علی نیز گفته شده است که در قنوت فجر این دعا ها را می خواند، عمرخطاب، امیة بن عبد الله... این دعاهارا در قنوت می خواندند. تمام اینها حکایت دارد که این دعای قنوت بوده است. اما در واقع این دعا ها را که دیدیم به ایات قرانی سر می خورد؟ دران حد هست که ایه ونشانه از عظمت پروردگار یکتا باشد، با وجود که متنش به حمد نزدیک است ولی می بینیم که از حیث فصاحت واسلوب میان انها فرق است. کلمه یفجر یا جلع را ببینید. کلمه یفجرمتعدی نمی شود.شیخ محمد هیصم می گوید مصحف ابی بن کعب دراساس مخالف محصف کنونی شناخته نشده مگر در موارد که خبرواحد را به او نسبت داده اند بدون اینکه این گونه خبرها ایجاد یقین کند قرائت او همین قرائت عامه بوده است .درباره این دو سوره هیج دلیلی دیگر محکم تر ازاین نیست که اگر انتساب این دو دعا به عنوان سوره های قرانی به ابی بن کعب صحت داشته باشد او دراین ادعا واحد است وتنها بودن چیزی از قران را ثابت نمی کند. تمام قران به تواتر ثابت شده است واز کسی تنها چیزی پزیرفته نشده است اگر چه صحابی جلیل القدر ویا صحابی مقتدر باشد.
مصحف حضرت علی:
دررویات امده است که نخستین کسی که پس از رحلت پیامبر اکرم همت به جمع اوری قران کرد وانرا برای حفظ از هر دگر گونی گرد اورد علی ابن ابیطالب بود. محمد بن سیرین می گوید: چون اغاز خلافت ابوبکر شد علی در خانه خود نشست به ابوبکر گفتند که علی از بیعت با تو کراهت دارد ابوبکر اورا ملاقات کرد وگفت ایا از بیعت با من کراهت داری حضرت علی گفت با خود پیمان بسته ام که جز روز جمعه ردا بدوش نگیرم تا کتاب خداوندرا در مصحفی جمع کنم. پس انرا انجام داد ونخستین کسی بود که قران را جمع کرد. دسته دیگر از اخبار دنباله کار را نیز نوشته وگفته است که مصحف علی به این ترتیب بوده است واین جالب توجه است که علی قران را به ترتیب نزول نوشته است ازهمان اغاز بدین خبر توجه خاص شده است . محمد بن سیرین می گوید اگر این کتاب یافت شود دران علم خواهد بود یعنی بسیاری از پرسشها پاسخ داده می شود. دسته دیگر از اخبار دنباله کار را چنین شرح می دهند علی پس از جمع اوری قران را در حریر زرد پیچاند وبر شتر نهاد به مسجد برد گفت این است قران که من جمع کرده ام چون دیگران نپزیرفتند انرا بر گرداند وگفت دیگر هر گز انرا نمی بینید. روایت دیگری می گوید که چون وفات پیامبر رسید به علی گفت ایات قرانی پشت سرم برروی صفحات ورقعه های پراگنده است انرا گرد اور که ازمیان نرود این روایت تکلیف اوراق نوشته شده رسول خدا را بیان می کند اما متاسفانه از چگونگی مصحف علی خبر دقیقی دردست نیست. گرچند که ابن ندیم می گوید من این مصحف را دیده ام به مرور زمان اوراقی از ان افتاده بود این است ترتیب سوره ها درانی مصحف ... ولی اکنون در درنسخه های موجود کتاب ابن ندیم این قسمت بکلی افتاده است معلوم نیست چه کسی این صحفات را از بین برده است. بدین ترتیب یکی زا معتبر ترین اسناد در باره محصف حضرت علی از میان برداشته شده است که اگر از بین نرفته بود بی گفتگو به روشن شدن تاریخ قران مخصوصا ترتیب نزول ایات وسیر تدریجی احکام وبسیاری از نکات ومطالب مهم دیگر کمک بسیار موثری می نمود. منبع دیگر تاریخ یعقوبی است این کتاب حوادث تاسال 252 هجری را دارد کتاب بسیار معتبری است اما افسوس که ترتیب که او نقل می کند با هیج روایتی همخوانی ندارد.یعنی 109 سوره از قران را یاد اوری کرده وسوره های فاتحه،رعد،سبا،تحریم،علق را ننوشته است.
یکی کردن مصاحف در زمان عثمان:
عثمان دراغاز سال بیست چهارم هجری خلافت را عهده دار شد دران سالها فتوحات اسلام زیاد بود هرروز هزارات تن روی به اسلام می اورد وشهری تازه گشوده می شد طبیعی بود که نخستین نیاز نو مسلمانها دانستن قران بود، باید قران را می اموختند ودرنماز می خواندند اما زبانشان مشکل داشت انها با ادای وطرز درست خوانی زبان عربی اشنا نبودند نیاز به فهم وتدبر ودرک درست مفاهیم قرانی لازم بود برای رفع چنین نیازی سلمان بسمله را به فارسی ترجمه کرد ویا سوره فاتحه را به فارسی بر گرداند وحتی به پیامبر اکرم نشان داده بود سالها بعد مردم بخارا نمی توانستند عربی را تلفظ کنند اجازه می خواستند که نماز را به پارسی بخوانند. اینجا بود که عثمان بن عفان به حق نگران شده بود قران خواندن عجم وناتوانی انها در تلفظ درست وفهم معنی انها را به تکلف انداخته بود. این دشواری منحصر به مردم بیگانه نبود خود عرب نیز ازاین رهگذر مصون از لغزش وخطا نبود عرب بدوی لهجه خواص داشت که درهمه عمر بدان عادت کرده بود درتمام عمر با کلمات تازه وسخنان نو روبرو نشده بود تلفظ کلمات تازه برای اوسخت دشوار می نمود. ازطرف دیگر قرائتها مختلف بود وهر سامان وشهر روی به قرائتی اورده بود. برخی از قاریان مانند مثل عبد الله اسان گیر بودند وحتی به کلمات مترادف ومعادل که قابل تلفظ باشد اجازه می داند. روشن است که چنین اجازه ای گردونه غلط را به دوران بیشتری می انداخت اگر چندی بران می گذشت دیگر یافتن درست حتی به مکه ومدینه دشوار می شد.مسلمانان در قرائت باید به یکی از صحابه اقتدا می کردند ولی میان این صحابه نیز دربیان حروف ووجوه قرائت اختلاف سهمگین وجود داشت گاهی کلمات مترادف مجاز شمرده می شد گاهی هم برسر زیر وزبری همه چیز زیر وزبر می شد.اسلم برده ازاد شده عمر می گفت: کار اختلاف چنان بود که هرکس بادیگری مخاصمه می گرد می گفت من چیزی از قران دارم که تو نداری. یکی میگفت ابی بن کعب به من چیزی اموخته ودیگری میگفت من نزد عبد الله چنان اموخته ام. درنتیجه عثمان انجمنی را تشکیل داد تا قران را بصورت نسخه واحد بنگارند نخستین کاری که این انجمن انجام دادند نوشته های زمان پیامبر را جمع اوری کردند ونسخه جمع اوری ابوبکر را که در خانه حفصه بود از او خواستند. این انجمن مصحف ابوبکر را اساس کار خود قرار دادند اما از بررسی مصحف ابی ومقابله انها با نوشته های موجود زمان رسول خدا غافل نماندند تصادفا همین روش راز موفقیت عثمان در توحید مصاحف بود البته از تجدید نظر نیز غافل نبوده به نوشته های دست صحابه ویا شهادت دوشاهد نیز تکیه داشتند دستور عثمان به انها این بود که هرگاه شما سه تن قریشی با زید ابن ثابت در چیزی اختلاف داشتید مورد اختلاف را به لهجه قریش بنویسید. درواقع کار نسخه برداری کاری اسانی نبود خط در مرحله ابتدای قرار داشت هنوز بعضی از حروف از یکدیگر تشخیص داده نشده بود مثلا ب ت ث... یکجور نوشته می شد الفها در میان کلمات نوشته نمی شد درنتیجه قال قیل قل یکنواخت نوشته می شد میات کتب کتب کتاب اصلا فرقی نبود این کلمات اعراب هم نداشت پس در حالات مختلف نحوی تشخیصش مشکل می شد. باهمه اینها ایشان دقت خود را داشتند کارعظیم بود کتابی به حجم قران کتاب بزرگی است نوشتنش وقت می گیرد هرنسخه با کار مداوم لااقل چند ماه وقت لازم دارد بخصوص اگر طبق روش انها نسخه ها باید بزرگ وپرورق باشد زیرا نسخه های عثمانی ظاهرا بر کاغذهای ضخیم ویا پوستهای نازک نوشته شده بود نوشتن ریز ومعمولی را دوست نمی داشتند. عثمان میخواست پس از تدوین نسخه اصلی نسخه های به اطراف بفرستد این بود که نویسندگان این انجمن پس ازتدوین نسخه اصلی مصاحف مختلف دیگری هم نگاشتند اما این نسخه ها همه یکنواخت نوشته نشد مثلا در مصحف کوفه "عملت" امده ودرنسخه های دیگر "عملته" درمصحف شام "بالزبر"ودردیگران" والزبر" به صورتهای مختلف در اثبات،حذف،بدل... نوشته شده است
خلاصه الفاظی که در قرائت شان اختلافی نبوده به یک صورت نوشته می شد اما انچه مورد اختلاف بود چون رسم این اختلافات در خط ممکن نبود پس انرا در مصاحف به گونه های می نوشتند گوی پرهیز داشتند ازاینکه دریک مصحف یک کلمه را بدوگونه نوشته کنند چون می ترسیدند که این توهم پیش اید که ان کلمه دریک قرائت مکرر به دوصورت امده است حال انکه چنین نبود. چنین به نظر می رسد اختلافی که اهم اکنون درشماره ایات بعضی از سوره ها وجود دارد نیز ناشی از استنساخ اولیه زمان عثمان باشد. صحابه تا اطمینان کامل پیدا نمی کردند که قرائتی در عرضه اخیر به رسول خدا مقرر شده است انرا نمی نوشتند مثلا در قرائت"فامضواالی ذکر الله 9:62" فاسعوا را برگزیدند ویا در ایه "کان وراءهم ملک یاخد کل سفینه صالحة غضا79:18" صفت صالحه را که در عرضه اخیر محقق نگشته بود ا زسفینه برداشتند .درباره روش انها نیز گزارش های دقیقی رسیده است. مالک بن ابی عامر که خود از یاوران انجمن بود می گوید: گاه ایه مورد اختلاف واقع می شد ومی گفتند که این ایه را رسول خد بر فلان کس چنان خواند چه بسا که شخص اگر سه روز هم از مدینه فاصله داشت پی او کس می فرستاند وماقبل وما بعد ایه را می نوشتند جایش را سفید می گذاشتند انشخص که می رسید طوری که او از پیامبر شنیده بود می نوشتند. اهتمام وجهدی که صحابه درکار قران داشتند ودقت وکوششی که به خرج دادند هنگام نوشتن قران درزمان عثمان با هیج مشکلی روبرو نشدند.
پیوستگی های سوره توبه وانفال: درمورد اینکه چرا دوسوره توبه وانفال را بهم پیوسته وچنانکه در تمامی سوره های دیگر هست دراغاز سوره توبه بسم الله ننوشته اند پرسشی است که از اغاز وجود داشت ابن عباس گوید از عثمان پرسیدم چرا سوره انفال را که ازمثانی است وسوره توبه را که ازمئین است باهم متصل نوشته اید او گفت: رسول خدا درزمانی هرسوره به شماره ای براو نازل می شد کسی از نویسندگان را می خواست ومی گفت این ایات را سوره که دران چنین وچنان است قرار دهید . انفال از سوره های است که همان اوایل در مدینه نازل شده بود برائت درنزول سوره ها از اخری ها است ولی داستان این شبیه انفال بود گمان بردم که این هم جزء ان یکی است. رسول خدا فوت شد وبرما روشن نشد که این هم جزء ان است بدین جهت بود که این دورا کنارهم گذاشتم وبین شان بسم الله ننوشتم واین دو را جزء سبع طوال قراردادم. دراینجا این سخن پیش می اید که بسم الله جزء سوره توبه است یا خیر قشیری می گوید توبه بسم الله ندارد زیرا جبریل انرا فرود نیاورده است ولی صاحب اقناع می گوید در مصحف ابن مسعود توبه بسم الله داشته است.
ازهمه این سخنان استوار ورسا تر سخن امیر مومنان علی است که در جواب پرش ابن عباس درهمین مورد گفت: سوره توبه امان وبائتی است که به شمشیر نازل شده وبسمله ایه رحمت است وقسمت اعظم ایه های سوره توبه تهدید، تخویف مشرکان پیمان شکن ومنافقان مفتن است وازاین جهت بسمله دراغاز سوره توبه نیامده است. نظر دیگری نیز این است که انفال وتوبه یک سوره اند هرچند که در نزول باهم فاصله داشته است.
چند نسخه نوشته وکجا شدند:تدوین کتاب که پایان یافت نسخه های متعددی از ان نوشتند تا به اطراف واکناف بلاد اسلامی بفرستند.عثمان به شهر ها چنین نوشت: من چنین وچنان کردم انچه غیر ازاین نسخه نزدم بود از بین بردم شما نیز انچه نزد تان هست بغیر از این نسخه از بین ببرید. عثمان چهارنسخه نوشته یکی در مدینه نگاهداشت ودیگران را در کوفه، بصره وشام فرستاد اما فرستادن قران به شهر ها کار را تمام نمی کرد زیرا این مصاحف با خط ان روزگار بدون نقط واعراب نوشته شده بود خواندن ان نسخه ها بدان کیفیت بس دشوار بود شمار با سوادان نیز کم بود ونیاز به معلم داشتند این بود که عثمان بهمراه هریک نسخه یکی از حافظان متبحر وموثق را می فرستاد تادرانجا قران بیاموزند ومردم را به قرائت ان وفهم مطالب ان وعمل به دستورات ان تعلیم دهند. این نسخه های را که عثمان فرستاد با اقبال عمومی پزیرفته شد وازهمان اغاز جنبه حرمت وقدسی یافت وفکر حفظ ونهکداری انها پیش امد ولی از طرفی انها مورد احتیاج بود کاتبان از روی انها نسخه برداری می نمودند ویا نسخه های خودرا با انها مقابله می کردند حوادث ووقایع نیز در کمین بود. مراجعه مدام وحوادث باعث شد که از این نسخه ها امروز اثری باقی نماند اکنون دلیل قاطعی در دست نداریم که سرنوشت این مصاحف به کجا انجامید؟ازطرف دیگر احترامی اکه این مصاحف برای شهر ها ومساجد ایجاد کرد خود موجب شد رقابتی میان شهر ها ومساجد برای داشتن مصحفی شخص عثمان ویا الاقل یکی زا مصاحف عثمانی کوشش کنند وادعا نماید که این نسخه را در اختیار دارند ولی این ادعا مقرون به حقیقت نبود مردم اهل سنت ازقرطبه وغرناطه گرفته تا به سمرقند وبخارا تاامروز نسخه های فراوانی را بنام مصاحف عثمانی شناخته اند.
خط قران:
خطوط عربی: مردم شبه جزیره عربستان پیش از اسلام نیز خط را می شناختند ولی دران هنگام درتمام این سرزمین یک خط رواج نداشت خطوط متفاوت متداول بود ولی نوشته های دوران جاهلیت بدونام مسند ونبطی خوانده می شدکه خط نبطی بنام خط عربستان شمالی می شناسند قران مجید به این خط تدوین شد وپس از اسلام خط رایج همه عربستان گشت ظاهرا این خط از شمال به جنوب رفته ودراخبار واحادیث نیز به این مطلب اشاراتی شده است.
پیامبر امی:
درقران مجید نبی اکرم دوبار به صفت امی متصف شده است ویکبار جمع این کلمه به صورت امیون درباره قوم یهودامده است وسه بار بگونه امیین در خصوص اعراب بت پرست بکار رفته است. علمای لغت وتفسیر امی به کسی می گفت که خواندن ونوشتن نمی دانست از این جهت اعتقاد براین است که پیامبر ماننده توده مردم عرب خواندن ونوشتن نمی دانست. دراینکه چرا بیسوادان را امی می گویند خلاف است بعضی گویند امی منسوب به امت است یعنی جماعت عامه که خواندن ونوشتن نمی دانند وبرخی دیگر می گویند منسوب به امت است که خلقت باشد یعنی چیزی نیاموخته باشد وبراصل خلقت مانده باشد همچنانکه درنسبت به بصره وکوفه بصری وکوفی گفته می شود دراینجا هم حرف تا رابرای یا نسبت انداخته تامیان یاء نسبت ویا اضافه فرقی باشد. عده دیگر گفته اند امی منسوب به ام بمعنی مادر است اینها مادری اند یعنی براصل ولادت مادر مانده اند وچیزی نیاموخته اند. صرف نظر از بحث درباره کلمه امی از نظر تاریخی وازجهات دلایل عقلی ونقلی این مسائله مورد گفتگو بسیار قرار گرفته وهنوز هم ازمسایل مهم وقابل بحث است عده دلایل قطعی دارند که پیامبر خواندن ونوشتن نمی دانست ولی باانهم عده معتقد اند که وی خواندن می دانست. خلاصه اینکه: درغزوه احدعباس عموی پیامبر درمکه بود وچون ابوسفیان با لشکریان خود به عزم جنگ با پیامبر برامد عباس کسی را فرستاد ونامه به پیامبر دراین باره نوشت پیامر مهر از نامه بر گرفت به ابی بن کعب داد تا بخواند پیامبر از ابی بعد از خواندن نامه خواست که موضوع را پنهان بدارد، اگر پیامبر خوندن می دانست به ابی امر خواندن وسپس پنهان داشتن را نمی داد.دلیل دیگر از تمیم بن جراشه نقل شده که گفت با هیئت ثقیف بر پیامبر وارد شدیم وخواستیم نوشته بگیریم که دران ربا وزنا برما حلال باشد وما این شرایط را نوشته خدمت پیامبر تقدیم کردیم پیامبر به نامه خوان گفت این نامه را بخوان چون به کلمه ربا رسید پیامبر گفت دست مرا بران بگذار وفرمود"یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وذروامابقی من الربا". کسانی که معتقد اند پیامبر خواندن میدانست عمده دلیل شان این است که می گویند پیامبر خود کلمه از صلحنامه حدیبیه را محو کرد به جای رسول الله محمد نوشته کرد. اما خداوند بزگ در قران فرموده است "ما تتلوا من قبله من کتاب ولاتخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون " توپیش از این هیج کتابی نخواندی وبدست راست خود ننوشتی وگرنه کجراهان در گمان می افتادند.
چگونه اعجام ونقطه گذاری قران لازم شد:
دانستیم که صحابه قران را چگونه نوشته اند وخط شان خالی از نقط وعلامت بود نه حروف علت(ا،و،ی) دران نوشته می شد. کمتر زبانی به اندازه عربی درست خواندن وگفتن وفهمش به بستگی به اعراب دارد چه بسا که اشتباه دریک زبر ویا زیر معنای جمله را دگر گون کرده همین یک حرکت سرحد میان کفر وایمان باشد. دراغاز کار نیازی به نقط زبر وزیر احساس نمی شد تسلط اعراب بر زبان خودشان موجب گشت که درقرنها بعد هنوز دانشمندانی یافت شوند که زیر وبر گزاشتن در خط را اهانتی به خواننده تلقی کنند ولی جهان اسلام تنها دنیای عرب نماند دسته دسته وگروه گروه مردم ملل مختلف مسلمان شدند اینها عرب نبودند ودرتمام عمرشاید یک کلمه عربی هم نشنیده بودند برای اینها اموزش قران کار توانفرسای بود خط بیگانه انهم بدون نقط ونشان!این بود که لغزش های فروان در خواندن قران به وجود امد چه بسا که این لغزش ها حتی در زبان ساده عربی برای مردم عرب گناه نابخشودنی بحساب می امد وچنین لغزشی در کتاب اسمانی دیگر غیر قابل تحمل بود
مشكل خواندن قرآن
گذشت و ديديم كه صحابه مصحف كريم را چه سان نوشتند معروف است كه نوشته هاي ايشان خالي ازهرگونه نقطه وعلامتي بوده است.آن خط نه نقطه داشت ونه زبروزيروپيش،حتي بالاترازآن،حروف علة (الف،واو،ياء)نيزدركلمه نوشته نمي شد
چند نمونه ديگرببينيم:
"قل"بمعني بگو"قال"بمعني گفت هم خوانده مي شد.طب،طاب هم قرائت ميگرديد.
"كتب"ميان اسم وفعل،مفردوجمع،معلوم ومجهول مشترك بود."مسلمات" را"مسلمت"
و"كافرون"را"كفرن"مي نوشتند."رجل"بگونه پاويا يكمرد ونيزبصورت رجال بمعني
چند مرد هم خوانده مي شد.مضاف بر اينكه اساسا آن خط نقطه نداشت و بنابراين خواندنش بس مشكل تروپيچيده ترمي گشت.
توجه كنيم كه كمترزباني باندازه عربي درست خواندن وگفتن وفهمش بستگي به اعراب دارد.چه بسا كه اشتباه دريك زبرويا زيرمعناي جمله رابكلي واژگونه سازد وهمين يك زبروزيرسرحد ميان كفروايمان باشد.
سالهاي درازي قرآن دست به دست ميگشت ومايه تري زبان واطمينان خاطرومونس دلهاي مسلمانان بود بدون اينكه نقطه ويا زيروزبري داشته باشد.دوعامل اساسي واصلي عرب راازاين مشكل رها مي ساخت:ذوق سليم وحافظه قوي.
ذوق سليم وملكه خاطرايشان،پيش ازآميزش با مردم بيگانه،آنها رااز اشتباه دورنگه می داشت. عرب بادیه
بكلام فصيح سخن ميگفت.به شعروخطبه انس والفتي تام داشت فصاحت وبلاغت قرآن را با تمام
وجود خوددرك ميكرد.تلاوت آيه اي ازقرآن بردلش مي نشست وتاژرفاي روانش اثرمي گذاشت.
از دل وجان شيفته كلام الهي بود وبراستي به آن ايمان داشت.اضافه كنيم براين ذوق وشيفتگي
،آنچه اول گذشت وآن حافظه غريب وشگفتي آورآنها بود.مردمي "امّي" كه همه چيززندگي
را به حافظه خودسپرده وازآن
بازميخواستند.قرآن نوشته،براي آنها حكم تذكارويادآوري راداشت.با كلمه كلمه آن ماَنوس بودندوحرف حرفِ آن راميشناختند.شبي نبودكه قسمتي ازآن راكسي ازمسلمانان نخواندوروزي نمي گذشت كه مسلمان آن روزآياتي ازكلام خدا برزبان نياورده باشد.حتي كارتلاوت وحفظ وتمسك به آيات قرآني بدانجا ميكشيد كه پاره اي از
مردم سخن عادي وروزانه خود را نيزبه آيات قرآني زينت مي بخشيدند وچه بسا كه همه مطلب خود را با آيات آسماني بيان مي كردند.
چنين بود كه درآغازكار،نيازي به نقطه وزبروزيراحساس نمي شد.تسلط آنها برزبان واحاطه كاملي كه برآن داشتند،موجب گشت كه درقرنها بعد،هنوزدانشمنداني يافته شوند كه زبروزيرگذاشتن خط رااهانتي به خواننده تلقي كنند وجزدرمواردخاص وبسيارضروري،ازآن اجتناب ورزند.
ولي جهان اسلام،تنها دنياي عرب نماند.دسته دسته وگروه گروه،مردم ملل مختلفه وانسانهاي شيفته خداشناسي وآزادگي به آن روي آوردند.ازهمان سالهاي اوليه پيدايش اسلام،ايراني وقبطي،ارمني وآرامي،ترك وتاجيك،خيل خيل وگروه گروه
به اين سرچشمه فياض ومنبع ازلي سعادت،هجوم آوردند.اينها عرب نبودند،بيگانه وعجم شمرده مي شدند.چه بسا كه فرسنگها اززبان عرب بدوربودند ودرهمه عمر
يك كلمه عربي هم نشنوده بودند.ولي به خواندن قرآن ونمازودعاي خودالتزام داشتند.
براي اينها دربايست بود كه قرآن رابياموزند ونگفته خودپيداست كه اين كارچه كار مشكل وتوانفرسائي بوده است.خطي بيگانه،آنهم بدون نقطه وزبروزيروپاره اي از حرف!
اين بود كه درخواندن لغزش فراوان گشت واشتباه وغلط پيش آمد.چه بسا كه اين لغزشها ازآغازكاروجودداشته كه گويا عثمان تعبير به لحن مي كند ومي گويد:"لحني
كه درآن يافته شود عرب خود آنرااصلاح مي كند."ويا چنين سخني رابه عمرنيز نسبت داده اند ويا عايشه آنراخطاي نويسندگان شمرده است.
بهرحال،گسترش حيرت آوروسريع اسلام مسائل زيادي پيش آوردويكي ازآنها آميزش عرب وعجم بود كه درنتيجه آن،عوامل فساددرزبان عرب پيدا شد ولغزش ولحن درزبان فصحاي عرب نيزمجال بروزيافت.
تلفظ غلط ولغزش درسخن،درميان مردمي كه به رسائي وگويائي زبان خود سخت پاي بند بودند،گناه نابخشودني شمرده مي شد.بويژه،اگرچنين لغزشي درسخن خدائي وآسماني پيش آيد.اين ديگرغيرقابل تحمل بودوگناهي بزرگتربشمارمي آمد.اين داستان با همه سهمگيني رخ داد.
مردمي بيگانه با زباني وخطي ناآشنا روبه عربي آوردند،خواه وناخواه،دچارلغزشها شدندوموجب آن گرديدند.بيفزائيم براين سخن كه اعراب خودبه قبائل وعشايرمختلفه اي تقسيم شده وهريك ازاين گروهها لهجه وگويشي خاص خود داشت كه با ديگران فرق فراوان ميكرد.اين همه اختلاف وافتراق دست بدست هم داد وآنطوركه گفته اند: "ملاحن وتصحيفاتي"پيش آورد
چنانكه ابواحمد عسكري گفته:"قرآن راچهل وچند سال در مصحف عثمان مي خواندند تا زمان خلافت عبدالملك ودراين هنگام تصحيفات فزوني يافت ودرعراق گسترده شد."
وچه بسا كه منظورازاين تصحيفات لغزشها واشكالات قرائت درپاره اي ازكلمات وحروف قرآن باشد.
بهرصورت،رواج لغزش ولحن درسخن موجب شدكه مردم دورانديش رابه انديشه چاره جوئي افگند.به اين فكرافتادند كه قرآن رانقطه گذاري كنند واعراب دهند تا هم
حروف بخوبي شناخته شده وبا مشابه خودمشتبه نشودوهم حركات حروف درست ضبط شود كه ديگرازلغزش ولحن مصون بمانند.
اعجام ونقطه گذاري
اِعجام مصدرباب اِفعال است ودرزبان عرب يكي ازمعاني باب افعال سلب است.يعني ازميان بردن ريشه فعل را ميرساند.چنانكه"اَعْجَمْتُ الْكلامَ"يعني ازآن سخن رفع گنگي وابهام كردم.چون نقطه گذاري برحروف وزبروزيرگذاردن برآن ابهام وگنگي سخن راازميان مي برد آنرا"اعجام"ناميده اند.
دراوايل اعجام تنها با نقطه گذاري انجام مي شد.دراصطلاح نقطه گذاري دومعني نزديك بهم دارد:
1)نقطه گذاري براي تميزحروف مشابه،چون نقطه هاي باء وتاءوثاء….
2)نقطه گذاري براي تشخيص حركات كلمه-چنانكه براي نشان دادن حركت فتحه يك نقطه روي آن مي گذاشتند وبراي نماياندن كسره يك نقطه زيرحرف وبراي ضمّه يك نقطه جلوحرف ويا درميان آن مي نهادند.
گاهي قدماء اين دوروش رابهم مي آميختند ونقطه مدوّري مي گذاشتند كه هم نشانه حركت حرف وهم نقطه آن بود.
نقطه گذاري براي ضبط حركات واعراب نيزدونوع بود:
1)نقطه گذاري با نقطه هاي مدوركه بيشترقاريان درمصاحف خود بكارمي بردندو بنابرمشهورابوالاسود دؤلي آنرا وضع كرد.
2)شكل كه به آن"شكل شعر" هم گفته مي شد وآن علامات مختلفه اي چون تشديد وهمزه وضمّه وفتحه وكسره بود.گفته اند كه نخستين بارخليل بن احمد با اقتباس ازحروف آنرا وضع كرد.مثلا علامت تشديد(_ ّ)راازاول ِكلمه شديد گرفته وضمّه واوكوچكي است كه بالاي حرف گذارده وكسره ياي كوچك وفتحه الف كوچكي بوده كه بالاي حرف گذاشته است.
علماي نحوولغت اين ترتيب را براي ضبط شعرولغات بكارمي بردند ولي قاريان ونقطه گذاران مصاحف به پيروي ازپيشينيان خود اين روش رااوايل درقرآن بكارنمي بردند.
البته منظورومرادازهردوطريقه يكي بودواين دوروش تنها درصورت وشكل با هم اختلاف داشتند.نقطه گذاري بطوركلي بشكل مدوربود ولي"شكل"كه مي گفتند درآن ضمّ وفتح وهمزه وتشديد هم بود.
دراينكه ازچه وقت نقطه گذاري براي تميزميان حروف بكاررفته اختلاف است.اين طبيعي است كه براي تشخيص وتميزميان حروف مشابه چون باء،ياء،تاء،ثاء،ويا ج،ح،خ حتي خوداهل زبان نيازبه علائمي داشته باشندوچه بسا كه چنين علائمي حتي قبل ازعلامت حركات بوجودآمده باشد.چنانكه درروايتي گفته اند قرآن درمصاحفي مجردبود.اولين باربرحروف ياءوتاء نقطه گذاشته وگفتند عيبي ندارد واين نورآنست.بعددرآخرآيه نقطه گذاردند وبالاخره فواتح وخواتم راتعيين كردند.
نخستين نقطه گذاري
درباره نخستين دفعه اي كه قرآن رانقطه گذاري كرده اند مثل بسياري ازمسائل ديگر اختلاف نظربسياراست.درپاره اي روايات گفته اند كه پيامبراكرم فرمود:قرآن را اعراب دهيدوازغرايب آن فحص كنيد،ويا ازياران پيامبرگفته اند:هركه قرآن را بخواند وآنرااعراب دهد پاداش شهيد راخواهدداشت وياعبدالله بن مسعود گفت:قرآن را نيك بداريد وآنرا به آوازخوش بيارائيد وآنرااعراب دهيد كه آن عربي است.
ويا قتاده گفت:قرآن رااول نقطه گذاري كنيد سپس پنج پنج وده ده آيه راعلامت گذاريد.
ازاين سخنان بعضي چنان استنباط كرده اند كه نخستين نقطه گذاري وتعيين پنج آيه وده آيه اززمان ياران پيامبربوده،زيرا قتاده خودازتابعان است وداستان اوهم جزاز آنها نيست.
با استناد به اين سخنان گمان برده اند كه درزمان پيغمبرنيزغلط دراِعراب قرآن ازاصحاب صادرمي شده وبدين جهت دستوراعراب به كلمات داده شده است_ولي اين سخن درست نيست.چه،برفرض صحت روايت بايد دانست كه اصحاب،فهم غريب رااعراب مي ناميدند.زيرابدين وسيله معني قرآن راكشف كرده وازاشتباه بيرون مي آمدندپس اگرهم اِعراب وضبط حركات قبلادرسرزمين عربستان وجود داشته،صحابه روش خاصي براي نقطه گذاري همه كلمات قرآن نداشتند وشايدازنظر آسان كردن قرائت گاهي پاره اي كلمات را علامت گذاشته باشند.يكي ازدلايل بارز آن اين است كه مردم مكه ومدينه هريك بطريقه ديگري نقطه گذاري مي كردند ولي بعد روش خودراترك كردند وازروش مردم بصره(روش ابوالاسود)پيروي نمودند
بنابراين مي توان گفت كه لااقل اين روش درقرآن بي سابقه بوده است.
درباره نخستين كسي كه دراين كارپيش قدم بوده وقرآن رااعراب گذارده درروايات ازچهارنفرنام برده اند:
ابوالاسود دوئلي،يحيي بن يَعْمَر،نصربن عاصم ليثي وحسن بصري.
ولي حسن بصري را نميتوان واقعا جزء پيشقدمان اين كارمحسوب داشت.زيرا رواياتي ازاودرباره كراهتش ازاين كارنقل كرده اند. فقط ممكن است بعد ازآن اظهارنظرهاي اوليه دراين مورد تساهلي كرده وعدم كراهتي نشان داده باشد ولي كارديگري جزاين نكرده است.بنابراين حسن بصري ازجرگه نخستين اعراب گذاران قرآن بيرون مي رود.اما درمورد ديگران به تفصيل بيشتري احتياج است.
ابوالاسْوَد دوئلي
يكي ازكساني كه بيش ازديگران گفته اند كه نخستين مرداين ميدان بود ابوالاسود دوئلي است،درباره اوسخن بتفصيل وگوناگون گفته شده است ازجمله آنكه ابي ملكيه مي گويد:درزمان عمرمردي اعرابي به مدينه آمد وخواست كسي براي وي قرآن بخواند.مردي سوره براعة را براي اوخواند.آن مرد درضمن قرائت آيه:"انّ اللّهَ بَرِيءُ مِنَ الْمُُشّرِكينَ وَرَسُولُهُ"كلمه"رسوله" را بجاي اينكه بضم لام بخواند بكسرلام خواند كه معني آن بكلي واژگونه مي شود.(يعني خداوند وپيامبرش از مشركان بيزاراست وازپيامبرش)مردعرب ازرسول خدا بيزاري جست.داستان به گوش عمررسيد.اعرابي راخواست وازغلطي كه رفته بود آگاه شد.دستور داد قرآن رابرمردم نخوانند مگردانشمندان وآنگاه ابوالاسودرافرمود كه علم نحوراوضع كند
داستان ابوالاسودرا بگونه ديگري هم نقل كرده اند:
ابوالاسود اصول علم نحوراازعلي(ع)آموخته وازآن پس بدين علم شهرتي بس زياد يافت.
جماعتي اين علم راازاوفراگرفتند كه ازآن جمله يحيي بن يَعْمَرعَدواني قاضي خراسان ونصربن عاصم ليثي بوده اند.آنها نيزدرنحووقرائت قرآن وفنون ادب مهارت زيادي يافتند.
دراين هنگام زيادبن سُميّه والي بصره وتوابع آنجا بودعُتْبيّ مي گويند:معاويه خليفه اموي نامه اي به زياد نوشت وعُبَيْداللّه فرزند زياد راخواست كه نزداوبه شام برود. چون عبيداللّه به نزداورسيد معاويه ديد كه بسياربدحرف مي زندودرسخن او خطاهائي(لحن)ديده مي شود.پس معاويه وي رانزد پدرش برگرداند ودرنامه ي زياد راكوتاهي درتربيت فرزند سرزنش كرد.زياد به فكرآموزش فرزند افتاد.ابوالاسود را خواست وتباهي وفسادي راكه درزبان عرب راه يافته بودبا وي درميان نهاد وازاو خواست كه كتاب خدارااعراب گذارد تا مردم كمتردچاراشتباه كردند.ليكن ابوالاسود ازاين كارسرپيچيد وامتناع نمود.زيادنيزدست ازمقصودبرنداشته مردي رافرمود كه درسرراه اوبنشيند وچون ابوالاسود نزديك مي شود صداي خود را بقرائت قرآن بلند كند،ولي چنين بنماياند كه قصدش شنوانيدن ابوالاسود نيست.آن مرد نيزچنين كرد وآيه انّ اللّهَ بَرِيءُ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَرَسُولُهُ"رابكسرلام خواند.ابوالاسود اين امررا بزرگ شمرده وگفت:خداوند عزيزتراست ازاينكه ازرسول خدا بيزاري جويد.پس همان هنگام نزدزياد رفت وبه اوگفت:من ترااجابت كرده وآنچه خواستي پذيرفتم.رايم برآن قرارگرفت كه با عراب قرآن شروع كنم.پس كاتبي به نزد من فرست.
زياد،تني چند فرستنده نزد او فرستاد واو ميان ايشان يكي ازعبدالقيس را برگزيده وگفت:مصحف رابگيرورنگي كه مخالف با رنگ سياه باشد انتخاب كن.وقتي من دولب خود را بحرفي مي گشايم يك نقطه دربالاي آن حرف بگذار(بجاي فتحه)وچون لبهاي خود رافروآوردم يك نقطه درزيرآن قرارداده(بجاي كسره)وآنگاه كه هردولب را بهم چسباندم نقطه رابميان حرف بگذار(بجاي ضمه)وعلامت سكون راگويا دو نقطه قرارداده بود.سپس قرآن را بآرامي شروع به خواندن كردونويسنده نيزنقطه ميگذاشت.
هروقت كه نويسنده صفحه راتمام مي كرد ابوالاسود درآن تجديد نظرمي نمود.بدين گونه كارخود راادامه داد تا همه قرآن اعراب گذاري شد سپس مختصري كه منسوب به اواست وضع كرد.مردم نيزاين روش را پسنديدند وازاوپيروي كردند-زمان گذشت واين روش گسترش يافت واندك اندك ابتكاربيشتري درآن بكاررفت وهرگاه حرف حلقي بعد ازتنوين قرارمي گرفت دونقطه بالاي هم ثبت مي كردند تا علامت آن باشد كه نون ظاهرمي شود والّا دونقطه رادركنارهم ميگذاشتند تا نشانه آن باشد كه نون مدغم ويا مخفي است.پس ازآن مردم مدينه براي حرف مشدّد علامتي مانند قوس(كمان)قراردادند بدين سان:(~)علامات ديگري هم كم كم بوجود آمد مانند اينكه براي همزه وصل كششي(جرّه اي)دربالاويا زيرويا وسط آن مي گذاشتند برحسب اينكه ما قبل آن زبريا زيريا پيش باشد.
گفته اند كه ابوالاسود اين كاررا براي نخستين بارانجام داد ولي روشن نيست كه اگرهم اوانجام داده آيا بدستوري زيادويا بفرمان عبدالملك بن مروان بوده است. اما اينكه خود به تنهائي دست به يك چنين كاري زده باشد شايد زياد معقول ومنطقي بنظرنرسد وچه بهترهماهنگ كساني باشيم كه اورا درحلقه نخستين اززنجيرنقطه گذاري وسجاوندي قرآن مي دانند.
يحيي بن يَعْمَر
ولي همه دراين مورد هماهنگ نيستند.
ابن ابي داود وعده ديگري گفته اند:"اولين كسي كه قرآن را نقطه گذاري كرد يحيي بن يَعْمَربود."(1)ابن يحيي ازقرّاء معروف بصره واصلاًايراني وشيعه بوده است(2). گفته اند محمد بن سيرين مصحف نقطه گذاري شده اي داشت كه يحيي بن يعمرآنرا نقطه گذاري كرده بود.ولي چون مي دانيم كه ابن سيرين به سال 110 هجري وفات يافته است وجود مصحف نقطه گذاري شده واعراب داركامل درآن زمان كمي دورازذهن بنظرمي رسد وقبولش آسان نيست.
نصربن عاصم
نفرسومي كه بنام نخستين نقطه گذارقرآن نام برده اند نصربن عاصم مي باشد.او شاگرد وفاداردواستاد خود ابوالاسود ويحيي بن يعمربود.ابن ِخَلّكان مي گويد:چون حَجّاج آشفتگي قرائت قرآن را ديد به كاتبان خود گفت روي حرف مشابه علامتي بگذاريد كه خواندن آن آسان شود وازقرارمذكورشخصي بنام نصربن عاصم ابتداء نقطه ها را براي تشخيص حركات درنوشتن نامه هاي رسمي معمول نمود،ولي چون بازهم اشتباهاتي رخ مي داد نقطه گذاري حروف بر نقطه گذاري حركات افزوده گشت.-گرچه عبارت اوكمي پيچيده است ولي مي توان گفت كه منظوراوهمين نقطه گذاري درحروف متشابه مانند باء،تاء وثاء است كه اعجام ناميده مي شود.ابواحمد عسكري نيزدركتاب"التصحيف"خود مي نويسد كه نصربن عاصم به دستورحجاج برحرف متشابهه علامت گذارد.جاحظ ازاين نيزپا فراترگذارده ودركتاب "الامصار"خود ميگويد:نصربن عاصم نخستين نقطه گذارقرآن است وبه اوگفته مي شد:"نصرالروف".ولي ابوعمروالداني مي گويد:ممكن است يحيي ونصراولين نقطه گذاران مصحف براي مردم دربصره باشند وآنرا ازابوالاسود فرا گرفته باشند واواست كه حركات وتنوين راقرارداد نه ديگري.
سابقه ضبط حركات
چنانكه اشاره شد هريك ازاينان هم كه نخستين كس باشد ظاهرا كارشان بي سابقه وابتكاري نبوده واين كاردرخط عربي سابقه داشته است،منتهي ابتكارايشان اين بوده كه آن روش را درقرآن هم بكاربرده اند.ديديم كه زيادبن ابي سفيان به ابوالاسود گفت كه قرآن را نقطه گذاري كند.اين قبيل سخنان نشان مي دهد كه نقطه گذاري قبلا وجود داشته واوبراي جلوگيري ازلحن وتصحيف آن رادرقرآن بكاربرد.اما استفاده ازنقطه براي نشان دادن اعراب كلمات،خود نشانه اقتباسي ازيك روش قديمي كلدانيان است.زيرا كلدانيهاي عراق ويا سرياني هاي همسايه ايشان براي تشخيص اسم وفعل وحرف بالاوپايين كلمات نقطه هايي مي گذاردند.منتهي شرح مبسوطي كه ابوالاسود براي ضبط حركات بيان مي كند خود حاكي ازاين است كه اين روش يا نزد همه كس مشهورومرسوم نبوده ويا پيش بيشترمردم فراموش شده بود.محتمل است كه اواين روش را ازكلدانيها گرفته ودرمورد قرآن بكاربرده باشد.
خطوط سرياني اصلاازالفباي فنيقي اشتقاق يافته ودرآن حركات حروف علامتي نداشته است.سرياني ها مدتها با الفبائي بدون نمايش حركات حروف،نوشته هاي خود رامي نوشتند تا اينكه عيسوي شدند وچون خواستند اناجيل رابزبان خود برگردانند براي قرائت انجيل دركليساها بايد ازغلط درتلفظ مصون مي ماندند وگرنه غلط دراين كارامري بزرگ وگناه شمرده مي شد وگاهي غلطي مستلزم كفروزندقه بود. اين بود كه نقطه هاي بزرگي بالاوپايين حروف مي نهادند.اين كارپيش ازتقسيم سرياني ها به نسطوري ويعقوبي بود.بعد اين روش نزد نسطوريان پيشرفت بيشتري يافت وشامل همه حركات درنوشته هاي سرياني شد.عبرانيان نيزهمين روش سريانيان رادنبال كردند ودركتب ديني خود اين طريقه نقطه گذاري رابكاربردند.و بدين ترتيب اين سه دسته قوم سامي(سرياني،عرب،عبراني)براي رسم حركات حروف درنوشته هاي خود يك روش واحدي اتخاذ كردند.
روش ابوالاسود راديديم كه تنها اعراب وتنوين را درآخركلمات نقطه گذاري كرد. درقرن بعد نوبت به خليل بن اَحمد رسيد واوعلامات ديگري ازقبيل همزه وتشديد را وضع نمود.بدنبال آنها مردم نيزازاين روش پيروي كردند واگرروشهاي ديگرهم وجود داشته متروك ماند.گرچه اين كاردرآغازمواجه با مخالفتهائي شد ولي سرانجام رواج يافت.ظاهرا درآن هنگام نقطه را با رنگ ديگري غيرازرنگ متن مي نوشتند. يكي ازقديمي ترين قرآن هائي كه بدست آمده درجامع عمروعاص نزديك قاهره بود. اين قرآن روي تكه هاي بزرگ پوست باخط كوفي نوشته شده وهمان روش ابوالاسود درآن ديده مي شود.يعني متن قرآن را با مركب سياه ونقطه ها را با قرمز نوشته اند.نقطه اگردربالاي حرف باشد نشانه فتحه واگردرزيرآن باشد كسره است ونقطه ميان حرف ضمّه مي باشد.
رواج قطعي مصحف عثمان
گرچه قرآن رسمي درزمان عثمان تدوين شد وچنانكه اشاره كرديم متن مصحف عثماني بسرعت رواج يافت،ولي هنوزكم وبيش مصاحف ديگري هم درگوشه وكنار رونق داشت ودرطي سي سال(ازسال 35هجري خلافت علي(ع) تا 65هجري خلافت عبدالملك)نسخه هاي زيادي ازقرآن وجود داشت كه با هم اختلاف داشتند. منتهي،چون بني اميه خلافت يافتند درپرتورواج قرآن ازنيروي سياسي خود بهره برداري فراواني كردند ودرميان ايشان وقتي خلافت به مروان رسيد خواست كه قرآني جزمصحف عثماني باقي نماند ودراين كارازهيچ كوششي خودداري نداشت.
چنانكه ديديم حتي قرآن حفصه راخواست واوازدادن آن امتناع جست،ولي چون مرگ اوفرارسيد برسرجنازه اش حاضرشد وآن مصحف راازعبدالله بن عمرطلب كرد وسرانجام آن راگرفت وازبين برد.
عبدالملك بن مروان درسال 65 هجري به خلافت رسيد وبراي استحكام كاربني اميه جّدي بليغ داشت.گفته اند كه انجام نقطه گذاري براي تميزميان حروف مشابه نخستين باردرزمان عبدالملك پيش آمد.ولي دركتب قديميتري كه بدست آمده وپيش ازخلافت عبدالملك نوشته شده بعضي ازحروف چون باء وتاء ونظايرش نقطه گذاري شده است.عبدالملك براي تقويت بنيان حكومت خود دوعامل قوي وبيباك داشت:عبيد الله بن زيادوحجاج بن يوسف ثقفي
دسته هاي بزرگي ازمخالفان بني اميه وجودداشتند كه هم نيرومند وهم بسياركوشا بودند.مثلاعبداللّه بن زبيردرحجازوبرادرش مُصْعَب درعراق،عبدالرحمن ابن اشعث در81ه=700م.درجنوب عراق وغرب ايران عليه خليفه دمشق قيام كرد.خوارج نيز درايجاد اغتشاش دستي قوي داشتند.بالاتروبرترازهمه اينها،كوبنده تروپرهيزگارتراز همه،فرزندان علي(ع)بودند كه با بني اميه مخالفت داشتند.درميان هواداران ايشان قاريان مختلفي وجودداشتند كه قرآن رابقرائتهاي علي بن ابيطالب(ع)وعبداللّه بن مسعودوابيّ بن كعب وابوموسي اشعري قرائت مي كردند.اينان با هيچ حيله اي تسليم خلافت مركزي نمي شدندوبا تمسك به قرآن راه ديگري مي پيمودند.سياست ما كياولي حجاج راه پيروزي را يافت.اومامورشد كه جزمصاحف عثماني چيزي نگذارد.هرجا نسخه اي ازقرآن سراغ مي كردند كه جزنسخه عثماني بودازبين مي بردند.ولي قاريان نيزباين آساني ها دست بردارنبودند.برفرض كه نسخه اي ازبين مي رفت،حافظه قوي آنان كارخودرا مي كردوچنانكه مي خواستند ازحفظ مي خواندند.اين بود كه چنين قارياني را يا نابود ويا زنداني مي ساختند كه مبادا قرآن راجزبرمصحف عثمان ازحفظ بخوانند.
خوب روشن است كه روش وسياست اصلي حجّاج محكم كردن پايه هاي حكومت بني اميه بود،ولي تعصب سخت وكوشش حجاج را هم درحفظ مصحف نمي توان ناديده گرفت.
پيش ازاين سختگيريها اقدام ديگري نيزآغازشده بودوآن نهضت آسان كردن قرائت قرآن بود.قرآن بدان سان كه نوشته شده بود قرائتش مشكل وبراي پاره اي مردم توان فرسا بود.اين بودكه بفكرچاره افتادند.يزيد فارسي مي گويد:عبيداللّه بن زياد دستور داد كه حروف الف راوارد قرآن كنند وبدين ترتيب دوهزارحرف واردقرآن شد.تا آن هنگام بجاي"قالوا" "قلو"ودرعوض"كانوا" "كنو"مي نوشتندونيز"قل وكن" "قال وكان" هم خوانده مي شد.ابن ابي داود سجستاني مي گويد:چون نوبت حكومت به حجاج رسيد اين كارعبيداللّه رابه اوبازگفتند واويزيد فارسي را خواست.يزيد فارسي مي گويد:درآغازسخت ترسيدم وشك نداشتم كه كشته خواهم شد.ولي چون يزيد توضيح دادحجاج قانع شدوازاودرگذشت.
درموردخودحجاج ديديم كه نسخه هاي چندي ازمصحف عثمان تهيه كردوبه اطراف فرستاد.ازعمربن عبدالعزيزنقل است كه با همه بدگوئي كه ازحجاج مي كردروزي گفت:هرگزبرحجاج دشمن خدا به چيزي حسد نورزيدم مگربردوستيش نسبت به قرآن وبخشش وي به اهلش......
ابن ابي داود سجستاني آردكه حجّاج بن يوسف حفّاظ وقرّاء راگردآورد وايشان را به شماره كردن حروف قرآن واداركرد.پس نيمه قرآن وارباع واسباع واثلاث آنرا معين نمود.همچنين گفته اند كه چند نفررا به سرپرستي نصربن عاصم ماموركردكه روي بعضي ازحروف نقطه گذاري كنندونيزرسم الخط قرآني را در11مورد اصلاح كرد كه تمام موارد آن رايك يك سجستاني دردوجا ذكرمي كند.
ابن عطيه مي نويسد كه اعراب ونقطه گذاري قرآن بفرمان عبدالملك بن مروان بودو حجاج در"واسط"بدينكاركوشيد وتحزيب قرآن را برآن افزود.اووالي عراق بود وحسن(بصري)ويحيي بن يعمررابه اين كارماموركردوبدنبال آن كتابي درباره قرائت واختلاف مردم درباره خط تاليف شد.مردم سالهاي چندي برآن بودند تا اينكه ابن مجاهد كتابش رادرباره قرائت تاليف كرد. البته اين نقطه گذاريها وضبط حركات ورموزيكمرتبه بوجود نيامده وسيرتدريجي داشته است.تا اينكه اندك اندك درقرن سوم هجري به دوره كمال خود رسيد.ولي ازهمان اوايل عده اي ازعلماء هميشه با اين كارمخالف بودند وحتي درپايان قرن چهارم واوايل قرن پنجم ازفرط تعصب وبراي اينكه بدعتي نشود قرآنهائي بدون نقطه واعراب نوشته مي شد كه هم اكنون نسخه هائي ازآن دركتابخانه ملي پاريس و يا نقاط ديگرموجود است.
تقسيمات ورموزديگرقرآن
ازكارهاي تازه ديگري كه درابتدا علماء ازآن كراهت داشتندولي سرانجام آنرا پذيرفتند نوشتن عناوين برسرهرسوره اي ونهادن رموزفاصله برسرهرآيه اي ونيز تقسيم قرآن به اجزاء،احزاب وارباع وامثال آن بود.
رموزي كه برسرهرآيه مي گذاردند موجب تميزآيه ازآيه ديگرمي گرديد.آن روزها هنوزرسم نبود كه درآخرهرآيه اي شماره آن راذكركنند بلكه درپايان هرده آيه كلمه عشرويا سرحرف ع"ء" را مي نگاشتند ويا درآخرهر5آيه كلمه خمس ويا "خ"را مي نوشتند.اما نوشتن شماره آيات ويادداشت مكي ومدني بودن سوره ها ازابتدا مورد اختلاف بوده است.زيرا درباره مكي ومدني بودن آيات سخن جورواجور زياد گفته اند.اين علائم رادربدوامربه رنگهاي مختلف مي نوشتند تا ازمتن قرآن كه با رنگ سياه نوشته مي شد متمايزباشد وزود شناخته گردد.
تقسيم قرآن به اجزاء سي گانه نيزكارتازه تري است بطوريكه امروزوقتي گفته مي شود جزئي ازقرآن خوانده شد بدون درنگ فهميده مي شود كه يك سي ام قرآن خوانده شده است.وهرجزئي نيزبه چهارويا سه حزب تقسيم شده وبرسرهرآيه اي رمزي نهاده ودرپايان هرآيه شماره اي گذاشته اند.
البته گفته اند كه تقسيم قرآن به حزب وجزء اززمان پيامبراكرم(ص)سابقه داشته است واحاديث زيادي حاكي ازآنست كه دردوران رسول خدا قرآن به اجزائي تقسيم شده بود.حتي ازمالك نقل كرده اند كه مصحفي ازجدش ارائه نمود كه هم زمان مصحف عثمان نوشته شده بود ودرخواتم آن نشان هائي داشته است.وازامام جعفر صادق(ع)نقل شده كه مصحفي داشته كه به چهارده جزء تقسيم شده بود. ولي آن نوع تقسيم بندي با آنچه امروزداريم تفاوت دارد.آنها قرآن رابه 3سوره و5سوره و6سوره و9سوره و11سوره و13سوره وحزب مفصل تقسيم مي كردند. يعني 3سوره اول،بقره وآل عمران ونساء بوده و5سوره بعدي مائده،انعام،اعراف، انفال،براعة...وحزب مفصل هم ازسوره"ق" تاآخرقرآن بوده است.
ديگرازعلائم آن بودكه دراول آيه سه نقطه مي گذاشتند.اما وضع اعشاررا گفته اند كه حجاج بن يوسف به آن مبادرت كردويا مامون عباسي به آن فرمان داد.همچنين قرآن را به نصفها وثلثها وربعها....تا عشرها تقسيم كرده اند كه بسيارمفصل است.
نظرچند دانشمند دراين باره
نقطه گذاري وضبط حركات كلمات قرآن،نخست مواجه با مخالفتها ئي گرديد.صحابه وعلماي صدراسلام،ازفرط تعلق خاطربه قرآن مجيد،هيچگونه تصرفي رادرآن روا نمي داشتند.ازاينجا بودكه ابن مسعودصحابي جليل القدرگفته بود:"قرآن را مجّرد كنيد وآنرا به چيزي آميخته نكنيد."
ابن سيرين نيزازنقطه گذاري وعلامت گذاري براي فواتح وخواتم كراهت داشت.ولي امام مالك نقطه گذاري رامباح مي شمرد ومي گفت:"ازنقطه گذاري درمصاحفي كه علماء تدريس مي كنند گريزي نيست اما درامهات،نه"وشايد منظورازامهات مصاحفي بوده كه عثمان به شهرهاي مختلف فرستاده ومالك دست بردن درآنرا روا نمي دارد.
كساني نيزميان نقطه گذاري وده آيه ده آيه نشانه گذاشتن قرآن(تعشير)فرق مي گذارند ونقطه گذاري حرف را منافي تجريد قرآن نمي شناختند.ازآن جمله گويد:نوشتن اعشارواخماس"ده ده آيه وپنج پنج آيه"واسماء سوره ها وعدد آيات درآن كراهت دارد.زيرا فرمود:"جرّد واالقرآن"واما نقطه گذاري جايز است.چه،درآن صورتي نيست كه توهّم اين پيش آيد كه چيزي كه درقرآن نيست جزء قرآن شده واين علامات برطرزخواندن كلمات دلالت مي كند وثبت آن براي كسي كه نيازداشته باشد زيان ندارد"
حتي دراوايل قرن پنجم هجري كساني بودند كه اصراربرقرائت قرآنهائي داشتند كه ازآن نقطه وضبط حركات خالي باشد.چه،اين علامات درنظرآنان جزبدعت چيزي نبودوهربدعتي ظلالت است وهرضلالتي هم مستحق آتش!وبازشگفت آوراينكه،
چنانكه داني نقل مي كردند كساني بوده اند كه دربكاربردن پاره اي ازنقطه ها بجاي حركات مدارا مي كردندوسخت نمي گرفتند،ولي ازضبط خودعلامات حركات بشدت امتناع مي ورزيدند اگرچه بيشترمردم درهمان هنگام هم سختي دراين كارنمي يافتند.اما خود"داني"واجب مي دانست كه ميان نصّ قرآن مجرّدوحركاتي كه براي توضيح برآن افزوده مي شود تميزوتشخيص باشد.اوجايزنمي دانست كه نقطه گذاري با خطّ سياه انجام شود،زيرا صوررسم مصحف را تغييرمي دادونيزجمع ميان قرائت هاي مختلف رابا رنگهاي گوناگون دريك مصحف روا نمي داشت زيرا اين كار بعقيده اورسوم راتغييرمي دادوآنها را مخلوط مي كردولي معتقد بود كه حركات تنوين وتشديد وسكون ومدّ برنگ قرمزثبت شود وهمزه برنگ زرد باشد.
كم كم آن زماني رسيد كه مردم نقطه گذاري درمصحف را مستحب بشمارند،پس ازآنكه مكروهش مي شناختند-وهمان سان كه روزي مي ترسيدند نقطه گذاري وضبط حركات سنّتي راتغييردهد روزديگرمي ترسيدند فقدان آن،مجال لغزش براي نادانان نهدوميدان را براي مغرضين بازگذارد.البته فرط تعلق خاطربرحفظ نصّ قرآني موجب اصلي ودليل اساسي بود كه روزي ازنقطه گذاري كراهت داشتند و ديگرروزآنرا مستحب مي شمردند.تا جائي كه"نووي"مي گويد:نقطه گذاري وضبط حركات درمصحف،مستحب است،زيرا موجب صيانت ونگهداري ازلغزش وتحريف مي گردد.
اهميت اعراب
گرچه درضمن سخن جابجا به اهميت امراعراب گذاري درقرآن اشاره شد ولي دراينجا اشاره به امرمهم ديگري كه وابستگي به همين مسئلة اعراب گذاري دارد و آن تركيب كلمه درجمله است ضرورت دارد.
فهم ودرك مطالب قرآني،بستگي زيادي به اعراب كلمات آن دارد.وكسي كه درپي تدبّروتفكردرآيات آسماني وفهم سخن الهي باشد ناگزيراست كه دراعراب كلمات دقت كاملي نمايد.چه،دركِ معاني ِدرستِ آيات،با توجيهي كه دراعراب كلمات مي توان بكاربرد،وابستگي فراواني دارد.بهمين جهت مفسرين دانشمندي چون مرحوم طبرسي صاحب مجمع البيان،قسمتي ازبحث خودرا اعراب كلمات آيات اختصاص داده اند.
درداستان ابوالاسود ديديم كه يك زبرويا زيرخواندن حرفي،چگونه بناي كفروايمان رابهم مي زند.تشخيص ميان مبتدا وخبر،فاعل ومفعول ويا اينكه كلمه مثلادرمبادي
كلام واقع است ويا درجواب آن،براي درك معني اهميت خاصي دارد.
چنانكه دركريمه شريفه:
"ما قُلْتُ لَهُمْ إلاَّمَا أَمَرْتَني بِهِ أَن ِاعْبُدُواللّهَ رَبّي وَرَبَّكُمْ"
آنان را نگفتم جزآنچه تومرا فرمودي.گفتم اللّه را بپرستيد پروردگارمن وپروردگارشما.
درآغازچنين به نظرميرسد كه"اَنْ"مصدريه با صله اش عطف است ازضمير"به"_ ليكن،همانطوركه براي ضميرصفت ووصف نمي آورند،عطف بيان نيزازضمير ممتنع است،باضافه كه آن نظربدوي درمعني آيه نيزتغييري پيش مي آورد ودرآن صورت چنين خواهد بود كه خداوند به عيسي(ع)امرفرموده باشد كه بگوعبادت كنند خدائي راكه پروردگارمن"خدا"وپروردگارشماست.ولي اندك دقتي نشان مي دهد كه "ان اعبدوالله"عطف بيان است از"ما"ومعني آيه چنان مي شود كه دراول گذشت.
وبازدرآيه:"وَإنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كلا َلَة ً
واگرازمردي ميراثي ماند كه نه پدربوددرآن ورثه ونه فرزند".توجيه نصب كلاله، اثري بزرگ درمعني دارد ودليل آنرا چندوجه گفته اند:(يكي آنكه مصدري بود جاي حال،وتقديرچنين باشد كه:"يورث متكلل النسب"رماني وبلخي گفتند:نصب است بنا برخبر"كان" كه "رجل" اسم "كان" مي شود وهمچنين "امرأة" و"يورث" صفت اوست و"كلالة" خبر"كان"- واين قول آن كسي بود كه مي گويد:"كلالة"مرده موروثٌ منه باشد.
وگفته اند كه:مفعول دوم"يورث" باشد وتقديرچنين بود كه:"يورث ماله كلالة"وحسن بصري وعيسي بن عمروخواندند:"يورث" بكسرراء،چنانكه فعل مسند باشد با مرد و كلالة مفعول دوم باشد.يعني اگرمردي مال خود رها كند بكلاله...".وگفته شده هر گاه "كلالة"را اسم براي ورثه وميراث بربدانيم،بتقديرمضاف،يعني"ذاكلالة"دراين صورت نيزممكن است"كلالة"حال يا خبرباشد؛ولي اگر"كلالة"اسم براي قرابت باشد بنابراين"كلالة"بمناسبت مفعولٌ لاجله بودن منصوب گرديده است.بحث دراينباره بسيارمفصل ودرخوركتابهاست.اين يكي دوموردبرحسب نمونه ومثال بفشردگي واختصارذكرشدوگرنه دانايان رموزخود بنحواتم واكمل به اهميت امرواقف وآگاهند.
حروف مقطعه:
حروف مقطعه حروفی هستند که در ابتدای بعضی از سوره ها آمده و به صورت رمز می باشند. حروف مقطعه در 29 سوره از 114 سوره قرآن آمده است. کل کلمات یا حروف مقطعه، 14 کلمه (یا حرف مثل ن) می باشد. و در بعضی از سوره ها به صورت تکراری آورده شده است.
حروف مقطعه ابتدای هرسوره با تلفظ
1 الم (البقره) (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان)، (السجده) الف، لام، میم
2 المص (الاعراف) الف، لام، میم، صاد
3 الر (یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم)، (الحجر) الف، لام، را
4 المر (الرعد) الف، لام، میم، را
5 کهیعص (مریم) کاف، ها، یا، عَین، صاد
6 طه (طه) طا، ها
7 طسم (الشعراء)، (القصص) طا، سین، میم
8 طس (النمل) طا، سین
9 یس (یس) یا، سین
10 ص صلیاللهعلیهوآلهوسلم صاد
11 حم (غافر)، (فصّلت)، (الزخرف)، (الدخان)، (الجاثیه)، (الاحقاف) حا، میم
12 حم عسق (الشوری) حا، میم، عَین، سین، قاف
13 ق (ق) قاف
14 ن (القلم) نون
اگر کل حروف مقطعه را کنار هم گذاشته و حرف های تکراری را حذف کنیم 14 حرف باقی می ماند: ا ح ر س ص ط ع ق ک ل م ن ه ی
و از ترکیب این 14 حرف جمله ی صِراطُ عَلَیٍّ حَقٌ، نُمْسِکُهُ (راه علی علیهالسلام حق است و مابه دامن او چنگ می زنیم) بدست می آید. تلفظ حروف هنگام قرائت این حروف یک حرفی نوشته می شوند ولی هنگام تلفظ و خواندن 2 یا 3 حرفی خوانده می شوند. حروفی که اسامی شان به همزه ختم می شود مانند راء، هنگام تلاوت در قرآن بدون همزه تلفظ می شوند، لذا اسامی حروف مقطعه 2 یا 3 حرفی اداء می شود: • دو حرفی: حا، را، طا، ها، یا. • سه حرفی: الف، سین، صاد، عَین، قاف، کاف، لام، میم، نون. لازم به تذکر است که تمام قواعد تجویدی حروف اعم از ادغام، اظهار، اخفاء و احکام مد هنگام تلاوت این حروف رعایت می شود. به علت سکون لازم مظهر تمام حروف مقطعه ی 3 حرفی به اندازه شش الف کشیده می شوند.
معنی آیه
آیه : در واژه به معنی نشانهاست و در اصطلاح کوچکترین واحد تقسیم قرآن است. این واژه در قرآن به همین معنای ویژه نیز به کار رفتهاست. یک آیه میتواند چند حرف، چند واژه، یک یا چند جمله و یا یک یا چند بند (پاراگراف) باشد. بر پایه محاسبهٔ رایانهای شمار همه آیات قرآن ۶۲۳۶ تا است. (رامیار، تاریخ قرآن:۵۷۰) برخی آیات مانند آیهٔ نور (نور، ۳۵)، آیه الکرسی، آیهٔ تطهیر (احزاب، ۳۳)، آیه ولایت (مائده، ۵۵) و آیهٔ حجاب (نور، ۳۰ و ۳۱) با نامهای ویژهای مشهورند.
اولین و آخرین آیه و سوره
درباره اولين آيه يا سوره نازل شده سه نظر وجود دارد:
1. گروهي معتقدند كه اولين آيات سه يا پنج آيه از اول سوره علق بوده است كه مقارن بعثت پيامبر نـازل شـده است , هنگامي كه ملك (فرشته) فرود آمد و پيامبر را باعنوان «نبوت» ندا داد و به او گـفـت : بـخـوان , گفت : چه بخوانم ؟ پس او را در پوشش خود گرفت و گفت : «اقرا باسم ربك الـذي خـلـق , خـلـق الا نـسـان من علق , اقرا و ربك الا كرم الذي علم بالقلم , علم الا نسان ما لم يـعـلـم»از امـام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: «اول ما نزل علي رسول اللّه (ص) بسم اللّه الرحمان الرحيم اقرا باسم ربك و آخر مانزل عليه : اذاجا نصراللّه ».
2. گـروهـي نـخستين سوره نازل شده را سوره مدثر مي دانند از ابن سلمه روايت شده است كه از جـابـربن عبداللّه انصاري سؤال كردم : كدامين سوره يا آيه قرآن براي نخستين بار نازل شده است ؟
گـفـت : «يـا اي هـا الـمدثر» گفتم : پس «اقرا باسم ربك» چه ؟
گفت: گفتاري كه از پيامبر اكرم (ص) شنيده ام اكنون براي شما بازگو مي كنم شنيدم كه فرمود: «مدتي را در مجاورت كوه حـرا گـذرانيدم در پايان كه از كوه پايين آمدم و به ميانه دشت رسيدم , ندايي شنيدم به هر طرف نـگريستم كسي را نديدم سپس سر به آسمان بلند كردم , ناگهان او (جبرئيل) را ديدم لرزشي مرا فـرا گـرفـت , بـه خـانـه نـزدخـديـجـه آمدم , خواستم تا مرا بپوشاند آن گاه «يا ايها المدثر, قم فـانـذر» نـازل شد گروهي از اين حديث استفاده كرده اند كه اولين سوره نازل شـده در ابـتـداي وحي بر پيامبر اكرم (ص) اين سوره است ولي در متن حديث هيچ گونه اشاره اي به اين امر كه نخستين سوره نازل شده اين سوره باشد نشده است ,و صرفا استنباط جابر از ايـن حـديـث چـنـيـن بوده است شايد اين پيش آمد پس از مدتي كه از بعثت گذشته بود (فترت) صـورت گـرفـتـه باشد, زيرا پس از آغاز بعثت براي مدتي وحي منقطع گرديد و دوباره آغاز شد شاهد بر اين مدعي حديث زير است :. از جـابـربـن عبداللّه روايت ديگري شده است كه پيامبر(ص) درباره فترت وحي سخن مي گفت و مـي فـرمود: «هنگامي كه به راه خود ادامه مي دادم , ناگاه ندايي ازآسمان شنيدم سربلند كردم , فـرشته اي را ديدم كه در كوه حرا نيز آمده بود از ديداراو به وحشت افتادم و بر روي زانوهاي خود قـرار گـرفتم سپس از راه خود برگشتم و به خانه آمدم و گفتم : زملوني , زملوني (مرا بپوشانيد) آن گـاه مـرا پـوشاندند در اين موقع آيات : «يا ايها المدثر, قم فانذر, و ربك فكبر, و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر»نازل شد پس از آن , وحي پي در پي و بدون انقطاع فرود آمد».
3. گروهي اولين سوره نازل شده را سوره فاتحه مي دانند زمخشري مي گويد:«بيش تر مفسرين بـر اين عقيده اند كه سوره فاتحه اولين سوره نازل شده قرآن است »علامه طبرسي از استاد احمد زاهـد در كـتاب ايضاح به نقل ازسعيدبن المسيب از مولي اميرالمؤمنين (ع) آورده است كه فرمود: «از پـيامبر(ص) ازثواب قرائت قرآن سؤال نمودم , سپس آن حضرت ثواب هر سوره را بيان فرمود, به ترتيب نزول سوره ها پس اولين سوره اي را كه در مكه نازل شده است , سوره «فاتحه »بر شمرد, سـپـس «اقـرا باسم ربك» و آن گاه سوره (ن و القلم ) واحدي نيشابوري در اسباب الـنـزول دربـاره ابـتداي بعثت چنين آورده است : «گاه كه پيامبر باخود خلوتي داشت , ندايي از آسمان مي شنيد كه موجب هراس وي مي شد و درآخرين بار فرشته او را ندا داد: يا محمد! گفت : لـبـيـك گـفـت : بـگـو«بـسم اللّه الرحمان الرحيم الحمد للّه رب العالمين » البته پيامبر اكـرم (ص) از همان ابتداي بعثت با گروه كوچك خود (علي و جعفر و زيد و خديجه) نماز را طبق سـنت اسلامي انجام مي داد و نماز بدون فاتحة الكتاب برپا نمي شود و در حديث آمده است : «اولين چـيـزي كه جبرئيل به پيامبر(ص) تعليم داد, نماز و وضو بود» كه لازمه آن مقرون بودن بعثت با نزول سوره حمد است جلال الدين سيوطي مي گويد: «هرگز نبوده است كه نماز در اسلام بدون فاتحه الكتاب باشد».
مـيان اين سه نظر مي توان به گونه اي جمع كرد, زيرا نزول سه يا پنج آيه از اول سوره علق به طور قـطـع بـا آغـاز بعثت مقارن بوده است , و اين مساله مورد اتفاق نظراست سپس چند آيه از ابتداي سـوره مـدثر نازل شده است , ولي اولين سوره كامل كه بر پيامبر نازل گرديده سوره حمد است و چـنـد آيه از سوره علق يا سوره مدثر درآغاز, عنوان سوره نداشته و با نزول بقيه آيه هاي سوره اين عـنـوان را يـافـتـه اسـت لـذا اشـكـالـي نـدارد كـه بگوييم اولين سوره, سوره حمد است و به نام فـاتـحـة الـكـتـاب خـوانـده مـي شـود وجـوب خـوانـده شـدن ايـن سـوره در نـماز اهميت آن را مـي رسـانـد, بـه طـوري كـه آن را سـزاوار عدل و همتاي قرآن شدن, مي كند «ولقد آتيناك سبعا مـن الـمـثـانـي و القرآن العظيم, و به راستي ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم راداديم» سـوره اي كـه به نام «سبعا من المثاني» خوانده مي شود بنابر نقلي سوره حمداست كه مشتمل بر هـفـت آيه است از اين جهت «مثاني» گفته مي شود كه به سبب كوتاهي قابل تكرار است به ويژه سوره حمد كه روزانه در نماز تكرار مي شود پس اگرترتيب نزول سوره ها را از نظر ابتداي سوره ها در نـظـر بـگيريم , اولين سوره , علق وپنجمين سوره , حمد است چنان كه در ترتيب نزول سوره ها آورده ايم و اگر سوره كامل را ملاك بدانيم, اولين سوره كامل سوره حمد است .
آخرين آيه و سوره
در روايـات منقول از اهل بيت (ع) آمده است كه آخرين سوره , سوره نصر است دراين سوره به ظاهر بشارت به پيروزي مطلق شريعت داده شده كه پايه هاي آن استوارو مستحكم گشته است و گروه گـروه مـردم آن را پـذيـرفـته اند: «بسم اللّه الرحمان الرحيم ,اذا جا نصراللّه و الفتح , و رايت الناس يدخلون في دين اللّه افواجا, فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا» با نزول اين سوره , صـحابه خرسند شدند زيرا پيروزي مطلق اسلام بر كفر و تثبيت و استحكام پايه هاي دين را بشارت مي داد ولي عباس عموي پيامبر از نزول اين سوره سخت غمناك گرديد و گريان شد پيامبر(ص) به اوفرمود: «اي عم چرا گرياني ؟» گفت : «به گمانم از پايان كار تو خبرمي دهد»پيامبر(ص) فـرمـود: «هـمـان گـونـه اسـت كـه گـمـان برده اي» پيامبر پس از آن دوسال بيش تر زيست نكرد.
امام صادق (ع) فرمود: «آخرين سوره , اذا جا نصراللّه و الفتح است» ازابن عباس نيز روايت شـده كـه آخرين سوره , سوره نصر است و نيز روايت شده است : آخرين سوره , سوره برائت اسـت كـه نـخستين آيات آن سال نهم هجرت نازل شد و پيامبر(ص) علي (ع) را فرستاد تا آن را بر جمع مشركين بخواند.
در بـسـيـاري از روايات آمده است : آخرين آيه كه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد اين آيه بود: «و اتقوا يوما ترجعون فيه الي اللّه ثم توفي كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون »جبرئيل آن را نازل كرد و گفت : آن را در ميانه آيه ربا و آيه دين (پس ازآيه شماره 280) از سوره بقره قرار دهد و پس از آن پيامبر بيش از 21 روز و بنابرقولي 7 روز ادامه حيات نداد.
احـمـدبـن ابـي يعقوب مشهور به ابن واضح يعقوبي (متوفاي سال هاي پس از292) در تاريخ خود چـنـيـن آورده اسـت : «گفته اند كه آخرين آيه نازل شده بر پيامبراكرم (ص) اين آيه بود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الا سلام دينا», ـ سپس در ادامه مـي گـويـد: ـ و هـمـيـن گـفـتـار نـزد مـا صحيح و استوار است و نزول آن در روز نصب مولي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب در غديرخم بوده است ».
آري سوره نصر پيش از سوره برائت نازل شده است , زيرا سوره نصر در سال فتح مكه (عام الفتح) كه سـال هشتم هجرت بود, نازل گرديده و سوره برائت پس از فتح ,سال نهم هجرت نازل شده است راه جمع ميان اين روايات بدين گونه است كه بگوييم : آخرين سوره كامل سوره نصر است و آخرين سـوره بـه اعـتـبـار آيـات نـخـسـتـين آن , سوره برائت است اما آيه «واتقوا يوما ترجعون فيه الي اللّه »طـبـق روايـت مـاوردي در مـني به سال حجة الوداع نازل گرديد بنابراين نـمـي تواند آخرين آيه باشد, زيرا آيه «اكمال» پس از بازگشت پيامبر(ص) از حجة الوداع در غدير خـم بـيـن راه نـازل شـده اسـت پـس گـفـتـه ابن واضح يعقوبي , صحيح تر به نظر مي رسد, زيرا سـوره بـرائت , پـس از فـتـح مـكـه , در سال نهم هجرت و سوره مائده در سال دهم هجرت (سال حـجـة الـوداع) نـازل شده است علاوه برآن , سوره مائده مشتمل بر يك سري احكام است كه پايان جـنـگ و اسـتقرار اسلام را مي رساند به ويژه آيه «اكمال» كه ازپايان كار رسالت خبر مي دهد و با آخـريـن آيه در آخرين سوره تناسب دارد پس آخرين سوره كامل , سوره نصر است كه در عام الفتح نـازل شد و آخرين آيه كه پايان كار رسالت را خبر مي دهد, آيه «اكمال» است گرچه ممكن است بـه اعـتـبـار آيـات الاحـكـام , آخـرين آيه : «واتقوا يوما ترجعون فيه الي اللّه » باشد كه در سوره بقره ضبط و ثبت شده است .
تــعداد سوره هاي قـرآن و شمار آیات و غیره ..
تــعداد سوره هاي قـرآن
تعداد كل سورههاى قرآن 114 مىباشد كه از بين آنها 87 (هشتاد و هفت) سوره مكى و 27 (بيست و هفت) سوره مدنى هستند
تعداد آيههاى قرآن
دربارهى تعداد آيات قرآن، از علما اقوال مختلفى نقل شده و اين اختلاف به اختلافات علما در حدود آيات برمىگردد:
شيخ ابوعمرو دانى رحمهالله مىفرمايد: ايمهى دين بر اين متفقاند كه تعداد آيات قرآن، كمتر از شش هزار نيست و بر اين اجماع است.
اما دربارهى اين كه چه تعداد از اين شش هزار (6000) بيشتر است، اختلاف آرا وجود دارد؛ بدين شرح :
(1)- 6204 آيه (منسوب به محقّقان مدينه در تحقيق دوم آنان
(2)- 6219 آيه (منسوب به بصرىها و بعضى از مكّىها)
(3)- 6225 آيه (منسوب به بعضى از شامىها)
(4)- 6236 آيه (منسوب به كوفىها)
علت اختلاف
علت اختلاف در تعداد آيات اين بود كه اهل شهرهاى مختلف اسلامى از قبيل مكه ، مدينه، بصره و كوفه هر كدام مبناى نظر خويش را شمارش و نقل يكى از قرّاى معتمد مشهور قرار دادهاند و آن اسلاف هم طبق نظر صحابه رضى الله عنهم ابتدا يا انتهاى آيهها را مشخص مىكردند .
راوى و مدار اهل مدينه در اين شمارش، « ابوجعفر يزيد بن قعقاع رحمهالله » و « اسماعيل بن جعفر رحمهالله » امت راوى اهل مكه «عبدالله بن كثير » رحمهالله از « مجاهد » رحمهالله از « ابن عباس » رضىاللهعنه
از « ابى بن كعب » رضىاللهعنه است .
راوى اهل شام : « اخفش » رحمهالله و راوى اهل بصره « عاصم » رحمهالله و راوى اهل كوفه « حمزه » رحمهالله بود .
صحيحترين عدد آيات از اهل كوفه مروى است كه 6236 مىباشد .
عددهاى ديگرى نيز به طرف علماى شهرهاى اسلامى ديگر منسوب است . از آن جمله گروهى ديگر از اهل شام هستند كه به نزدشان تعداد آيهها 6226 است . همنچين گروهى ديگر از اهل مدينه 6000 گفتهاند.
قول محقق در اين مورد نزد متأخرين ، عدد 6616 است .
تعداد كلمات و حروف قرآن
حجاج بن يوسف » دستور داد كه حفاظ و قاريان قرآن ، كلمات و حروف و حركات قرآن را بشمارند. شيخ ابومحمد حمانى » رحمهالله مىفرمايد : چهار ماه تمام طول كشيد تا اين امر مهم انجام پذيرفت.
به قولى تعداد كلمات قرآن كريم 77439 و تعداد حروف آن 321180 است .
تعداد حروف به روايت « عطابن يسار » رحمهالله 323015 و به روايت « ابومحمد حمانى » رحمهالله 340740 حرف مىباشد .
اكثر علما روايت حمانى رحمهالله را ترجيح دادهاند .
حركات و سكنات قرآن
يعنى تعداد فتحهها و ضمهها و كسرههاى قرآن چند تا است؟
تعداد فتحههاى قرآن از همهى حركات ديگر بيشتر است كه 53242 مىباشد . تعداد كسرههاى آن 39582 و تعداد ضمهها 8804 مىباشد .
تعداد مَدّهاى قرآن 1771 و تعداد تشديدهاى آن 1274 و تعداد نقطهها 105684 است .
حال ملاحظه كنيد با توجه به اين كه تعداد جميع حروف قرآن 340740 است ، اگر شخصى فقط يك بار قرآن كريم را ختم نمايد ، از آنجايى كه به فرمان حديث نبوى ( عَلى مصدرها الصّلاة والسلامُ ) تلاوت هر حرف قرآن 10 ثواب دارد ، ثوابهاى او نزد پروردگار به 3470400 نيكى مىرسد! ( خداوند به همهى ما توفيق كسب نيكى و رضاى خودش نصيب فرمايد! )
تعداد مكرّر حروف هجا
تعداد مكرّر هريك از حروف هجا يعنى «الف - ب.... ى» در قرآن بدين قرار است :
« الف » 48872 بار كه پس از « ع » بيشترين تعداد را از ميان حروف دارا است . « ب » 11228 بار، « ت » 1199 بار، « ث » 1276 بار، « ج » 3273 بار، « ح » 973 بار، « خ » 2416 بار، « د » 5642 بار، « ذ » 4697 بار، « ر » 11793 بار، « ز » 1590 بار، « س » 5891 بار، « ش » 2253 بار، « ص » 2013 بار، « ض » 1607 بار، « ط » 1274 بار، « ظ » 842 بار، «ع » 92200 بار، « غ » 2208 بار، « ف » 8499 بار، « ق » 6813 بار، « ك » 9522 بار، « ل » 3432 بار، « م » 26535 بار، « ن » 26560 بار، « و » 25536 بار، « ه » 19070 بار، « لا » 3720 بار، همزه ( ء، أ ) 4115 بار، و « ى » 25919 بار .
همانطور كه مشاهده مىكنيد از اين ميان بيشترين تعداد را « ع » و سپس « الف » و كمترين را « ظ » دارد .
آیات مكی و مدنی
آیات قرآن كریم در طول زمان رسالت پیغمبر اكرم (ص) از زمان بعثت تا وفات بر آن حضرت نازل شده است، آیات و سورههایی که در زمان حضور پیامبر (ص) در مكه نازل گردیده به نام آیات و سورههای مكی نامیده میشوند و آیات و سورههایی كه در زمان حضور پیامبر در مدینه نازل گردیده آیات و سورههای مدنی گفته میشوند.
تشخیص آیات و سورههای مكی و مدنی فایدههای زیادی دارد چرا كه تأثیر فراوانی در شناخت آیات و علل و اسباب نزول آن¬ها دارد.
ملاک آیات مكی و مدنی
در این مورد دانشمندان نظرات مختلفی دارند:
1- ملاك مدنی و مكی بودن مهاجرت پیامبر (ص) و رسیدن به مدینه است به موجب این ملاك آن چه كه قبل از مهاجرت و یا در بین راه و قبل از رسیدن به مدینه نازل شده مكی است و آن چه بعد از این نازل گردیده مدنی است.
این ملاك بر اساس زمان است و به موجب آن، آنچه قبل از مهاجرت و لو در جایی غیر از مكه نازل شده مكی به شمار میآید و آنچه كه پس از مهاجرت نازل شده مدنی به شمار میآید اگر چه در مكه و در سال فتح مكه و یا در حجة الوداع نازل گردیده باشد.
بر طبق این ملاک سورههای مكی 86 سوره و سورههای مدنی 28 سوره میباشند.
2- آیات یا سورههایی كه در مكه و اطراف آن (ولو پس از هجرت) نازل شده مكی است و آنچه در مدینه و اطراف آن نازل گردیده مدنی است و دیگر آیات كه در نقاط دور دست از مكه و مدینۀ نازل شده نه مكی شمرده میشوند و نه مدنی.
3- آیاتی كه در آن مردم مكه مورد خطاب واقع شده مكی و آنچه كه خطاب به مردم مدینه نازل شده مدنی است و این سخن از گفته عبدالله ابن مسعود صحابی گرفته شده كه میگوید:
«آنچه با خطاب «یا ایها الناس» نازل شده در مكه بوده و آن چه با خطاب «یا ایها الذین آمنوا» نازل شده در مدینه بوده است.
امّا در این میان آنچه اكثر اندیشمندان حوزه قرآنی آن را پذیرفتهاند نظریه اول میباشد.
+ نوشته شده توسط سید خلیل کوهی در
91/03/08 و ساعت
3:50 بعد از ظهر |