اعجاز علمی قرآن

چرا تا هنوز کسانی نتوانسته است به تحدی قرآن پاسخ دهد؟ درجواب میتوان گفت: قرآن کلامی است که از جهات و ابعاد گوناگون معجزه است قرآن کتابی است با الفاظ محدود و معانی بسیار و عالی، قرآن کتابی است با الفاظ عربی معمولی اما در اوج فصاحت و بلاغت که مثل آن وجود ندارد.برای یک انسان عادی مقدور نیست با دانش محدودی که دارد دست به تحدی قرآن بزند. علوم جدید ابعادی از معجزه قرآن را ثابت میکند گرچند به صراحت میتوان گفت معجزه قرآن منحصر دراین بعد فقط نیست. مقصود از آیات علمی در قرآن این است که راز گویی علمی داشته باشد ود ربر دارنده اخبار غیبی باشد


 

نوشته شده توسط سید خلیل کوهی در 92/12/05 ساعت 11:9 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


اصفهان

عجب!!!

پرسیدم اصفهان، چرا شادمان شده؟                                          خورشید کوچکش پدید از نهان شده!

ماه چهار وده شبه اش روز چهاروده                                             گلچهر دلبری به جهان میهمان شده!


 

نوشته شده توسط سید خلیل کوهی در 92/09/27 ساعت 3:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اعجاز ریاضیکی قرآن


نقد وبررسی مبانی رشاد خلیفه در اعجاز ریاضیکی قرآن
سید خلیل کوهی
1-   چکیده:
دانشمند مصری الاصل امریکای بنام رشاد خلیفه که در صدد ترجمه بدون نقص از قرآن برای  انگلیسی زبانان بود بعد از ترجمه اولین سوره به کشف رمز وراز حروف مقطعه ی  دومین سوره قرآن میپردازد. وی پس از سه سال تحقیق ومطالعه رابطه ی بین عدد نوزده که تعداد حروف تشکیل دهنده اولین آیه قرآن است با اعجاز قرآن می یابد واین عدد را بنام کلید اعجاز عددی قرآن معرفی میکند. نامبرده به این مناسبت تحقیقات زیادی را انجام میدهد که درآن عدد نوزده  عملا کار برد اعجاز آمیزی دارد. وی طبق این تحقیق بین حروف مقطعه بکار رفته دراول سوره های 29 گانه وحروف تشکیل دهنده سوره ها ارتباط عددی  می یابد واعلام میکند حروفی که در اول سوره های بیست ونه گانه امده است نسبت به دیگر حروف کار برد بیشتر در سوره های یاد شده دارد. کارهای را که رشاد خلیفه انجام داده است بر علاوه اینکه مفیدیت های زیادی دارد خالی از نقد نیست. وی در خیلی از موارد بصورت سلیقه ای عمل کرده ونتوانسته است معیارواضحی را بجهت کشف اعجاز ریاضیکی قرآن در پیش گیرد.
2-   مقدمه:
قرآن کتاب آسمانی وسند نبوت پیامبر ومعجزه جاوید الهی برای بشریت است.  طبق عقیده دانشمندان قرآن از جنبه های مختلف معجزه است. بنابرآن دراین اواخر بررسی روابط ریاضی در قرآن، مورد توجه برخی از قرآن پژوهان قرار گرفته است. این محققان برای کشف اسرار و رموز بیشتری از قرآن به آمارگیری از تعداد حروف و واژه‌های قرآن پرداخته اند. توجه جدی به این موضوع در دهه ۷۰  قرن بیستم میلادی، توسط رشاد خلیفه آغاز شد. رشاد خلیفه مدعی نظم عددی در مورد برخی از واژه‌های موجود در قرآن کریم شد، به طوری که این ویژگی‌ها را یکی از بزرگترین جنبه‌های اعجازی آن برشمرد. وی پس از تحقیقات اولیه  درسال(۱۹۷۲) مقاله‌ای تحت عنوان «عدد ۱۹، معجزه عددی در قرآن» مورد نگارش قرار داد و پس از آن در کتاب خود این نظریه را مبنی بر کشف یک رابطه‌ی ریاضی در تعداد سوره‌ها، آیه‌ها، واژه‌ها و حروف قرآن کریم، رونمایی کرد. پس از وی عبدالله آریک، یکی از شاگردان رشاد نظریه‌های او را در باب «عدد ۱۹» تکمیل نمود.
واژگان کلیدی: اعجاز قرآن، قرآن وریاضی، رشاد خلیفه، حروف مقطعه، تحلیل آماری
3-    زندگی نامه رشاد خلیفه:
دکتر رشاد خلیفه، فرزند عبد الحلیم خلیفه، مصری الاصل وپیرو طریقت صوفیه شاذلیه است. مکتب تصوف که خلیفه به آن وابسته بود، نه تنها پیروانش را از کار وزندگی باز میداشت بلکه شرکت فعال در زندگی را نوعی از عبادت پرودگار به حساب می آورد. بنابراین خلیفه به تحصیل علوم روز وکار وفعالیت روی می آورد.  وی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش طنطه گذراند وسپس برای تحصیلات دانشگاهی به قاهر رفت ودر دانشکده کشاورزی دانشگاه عین الشمس به تحصیل پرداخت که در نتیجه حائز رتبه اول گردید. وی به منظور تحصیلات عالیه تکمیلی در امریکا بورسیه تحصیلی گرفت و در دانشگاه اریزونا از (1959-1961) ادامه تحصیل داد که در نتیجه موفق به اخذ درجه فوق لیسانس وسپس به اخذ درجه دکترا از دانشگاه کلیفورنیا در رشته بیوشیمی گیاهی گردید. وی در دانشگاه کالیفرنیا، دولت مصر، وکمپانی منساتو خدمت نمود واز سال 1970 به عنوان محقق عالیرتبه در گروه بیوشیمی تغذیه شرکت هویزر بوش مشغول بکار بوده است. دکتر خلیفه عضو فعال انجمن های اسلامی دانشجویان ایالات متحده امریکا وفدراسیون انجمن های اسلامی بوده است.(خلیفه، 1365: الف). رشاد خلیفه که عدم دقت ترجمه های انجام شده از قرآن به زبان انگلیسی را درک میکرد در صدد انجام این مهم بود وتصمیم به اجرای این کار داشت، درسال 1968 سوره فاتحه الکتاب را به زبان انگلیسی ترجمه کرد. ولی ناگهان وقفه دراین ترجمه بوجود آمد که بعد ها سر از اعجاز ریاضیکی قرآن در آورد. وقتی سوره بقره را ترجمه میکرد به حروف مقطعه پرداخته وجستجوی تفاسیر متعدد  مسلمانان از حروف مذکور عناقتش را حاصل نکرد بنابرآن خود با بنا گذاشتن موسسه تحقیقی (روح حق) وصرف هزینه های زیادی به تحلیل آماری حروف مقطعه روی آورد.      (خلیفه، 1365: 5).
4-   تحقیقات رشاد خلیفه:
دکتر رشاد خلیفه که در امریکا اقامت مینمود وهدف ترجمه معیاری قرآن به زبان انگلیسی را داشت پس از ترجمه اولین سوره قرآن به دریافت رمز وراز حروف مقطعه ی بکار رفته در سوره بقره پرداخت وسرانجام  پس از سه سال کار مداوم و استفاده از کامپیوتر ادعا نمود که نظم حیرت انگیزي رادر قرآن کشف نموده است. وی تعداد تکرار حروف و کلمات در قرآن را کاملا سنجیده و حساب شده دانسته و از تناسب و نظم شگفت انگیز حکایت می کند و نتیجه میگیر د که هیچ مؤلف و نویسنده اي نمی تواند در ضمن نگارش کتاب مراعات تعداد تکرار حروف و کلمات خود را نموده و نظمی خاص در میان آنها تعبیه کند پس این ویژگی خاص قرآن بوده و وجهی از وجوه اعجاز آن به شمارمی رود. اولین مثال ایشان براي اثبات ادعایش  حروف مقطعه قرآن بود  است که وی  مدعی شد راز و رمز این حروف اسرارآمیز را کشف کرده است. وی تکرار حروف مقطعه در سوره مربوطه را بیش از تکرار حروف دیگردانسته و نیز معدل تکرار این حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص را  بیش از معدل تکرار این حروف درسورهاي دیگر میداند. همچنین در هر یک از 29 سوره اي که در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است مجموع تعداد آن حرف یا حروف در آن سوره دقیقا و بدون استثنا مضرب 19 می باشد. (خلیفه،1363: 19-56). رشاد خلیفه  بعد از انتشار مقاله‌ای به‌نام «عدد ۱۹، معجزه عددی در قرآن» نظریه خود را مبنی بر کشف یک رابطه ریاضی در تعداد سوره‌ها، آیه‌ها، واژه‌ها و حروف قرآن رونمایی کرد. او انگیزه خود از این کار  را اثبات اعجاز و غیربشری‌بودن قرآن خواند تا بدین ترتیب اثبات کند قرآن همانند انجیل نوشته دست بشر نیست و انشای خداوند است. وی ادعا نمود که با بکارگیری از رایانه ارتباط عددی ویژه‌ای را در متن قرآن یافته‌است که با عدد ۱۹ مذکور در سوره ۷۴ (مدثر) ارتباط دارد. حروف مقطعه یکی دیگر از اساس نظریه اوست. او در شروع کار خود تعداد حرف «ق» را در دو سوره‌ای که با این حرف از حروف مقطعه آغاز می‌شوند (سوره‌های «شوری» و «ق») را بررسی نمود که نتیجه بررسی او این بود:  تعداد این حرف در هر دو سوره یکسان و ۵۷ بار تکرار شده‌است، یا به عبارتی مجموعاً ۱۱۴ بار در دو سوره که این عدد با تعداد سوره‌های قرآن برابر است. از طرفی برابر بودن مقدار ابجدی کلمه «مجید» (که صفت قرآن در همان ابتدای سوره «ق» است) با عدد ۵۷ و برابر بودن تعداد تکرار کلمه «قرآن» در کل سوره‌های قرآن با این عدد، عقیده او را به وجود یک رابطه ریاضی در قرآن تقویت نمود. رشاد برا اثبات جنبه اعجازی ریاضیکی قرآن  به آیات ۱۹ تا ۲۱ سوره مطففین استناد می‌کند: کتابٌ مرقُوم * یُشهدُهُ المقرّبون اینگونه ترجمه می نماید:  کتابی است که با اعداد بنا شده تا بوسیله کسانی که به من نزدیک هستند مشاهده شود.(سایت: http://wwwsupmission.org/efarsi/miracel2.).
5-   روابط ریاضی عدد ۱۹ (تعداد حروف بسم الله) در قرآن:
رشاد خلیفه کد ریاضی قرآن را از ساده تا بسیار مشکل دسته بندی می‌کند و می‌گوید:« حقایق ساده مشاهداتی است که بدون هیچ وسایلی می‌توان آنان را بررسی کرد. حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا رایانه قابل رویت است. بررسی حقایق زیر به هیچ وسیله‌ای احتیاح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشید که همه اینها به متن عربی اصلی اشاره دارد».
1.     اولین آیه قرآن (۱:۱)، معروف به بسم الله الرحمن الرحیم، ۱۹ حرف دارد (بدون احتساب تشدید حروف ل الله و ر الرحمن و ر الرحیم).
2.     قرآن ۱۱۴ سوره دارد که می‌شود ۱۹x۶.
3.     مجموع آیات در قرآن ۶۳۴۶ است که می‌شود ۱۹x۳۳۴.
)۶۲۳۴ آیه شماره گذاری شده‌است (بدون در نظر گرفتن ۲ آیه پایانی سوره توبه که در وصف پیامبر آمده‌اند) و ۱۱۲ آیه (بسم الله) شماره گذاری نشده‌است که می‌شود ۶۳۴۶ =۱۱۲+۶۲۳۴] همچنین ۶+۴+۳+۶ برابراست با ۱۹
1.     بسم الله ۱۱۴ بار تکرار شده‌است، با وجود غیبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده‌است) و ۱۱۴ = ۱۹x۶
2.     از غیبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافی در سوره ۲۷، دقیقا ۱۹ سوره‌است.
3.     مجموع شماره سوره‌ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+...... +۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ = ۱۹x۱۸
4.     این مجموع (۳۴۲) همچنین مساوی است با مجموع کلمات بین دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ = ۱۹x۱۸
5.     نخستین آیات معروفی که اول وحی شد (۵-۱:۹۶) ۱۹ واژه دارد.
6.     این نخستین وحی ۱۹ واژه‌ای، ۷۶ حرف دارد و ۷۶ = ۱۹x۴
7.     سوره ۹۶ که از دید ترتیب زمانی نخستین سوره‌است، ۱۹ آیه دارد.
8.     سوره ۹۶ که از دید ترتیب زمانی نخستین سوره‌است، از انتهای قرآن، ۱۹مین سوره‌است.
بخش اصلی نظریه رشاد  را حروف مقطعه (پاراف قرآنی) تشکیل می‌دهند که به برخی از آنان در حقایق ساده اشاره نموده‌است:
·         پاراف‌های قرآنی که از ۱۴ حرف مختلف عربی تشکیل شده‌اند به ۱۴ شکل مختلف در ابتدای ۲۹ سوره قرآن آمده‌اند. مجموع این اعداد می‌شود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ یا ۱۹x۳.
·         مجموع ۲۹ سوره‌ای که «پارافهای قرآن» در آنان آمده‌است می‌شود:
۸۲۲=۶۸+۵۰+.......... +۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) می‌شود ۸۳۶، یا ۱۹x۴۴.
·         بین نخستین سوره پاراف دار (۲) و آخرین سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد. ۱۹x۲
·         بین نخستین و آخرین سوره‌های پاراف‌دار ۱۹ مجموعه پاراف‌دار و بدون پاراف وجود دارد.
همچنین در شمارش تعداد «ن» در سوره قلم برای آنکه به عدد ۱۳۳ مضربی از ۱۹ برسد، استدلال نمود که «ن والقلم و مایسطرون»، کتابت رایج در قرآن‌ها، باید «نون والقلم و مایسطرون» نوشته شود.( سلطانزاده، 1386: 15-18) هم چنین( سایت: http://fa.wikipedia.org/wiki) .
 
6-   نقد وبررسی:  
قرآن طبق  ادعای آقای خلیفه در ترجمه آیات 19 -21 مطففین که کتاب مرقوم را، کتاب عدد گذاری شده بیان میدارد که بواسطه نیزدیکان به خدا یعنی آقای خلیفه دیده شود نیست. زیرا آیات که در باره  ماهیت قرآن اشاره دارد هیجکدام این موضوع را تایید نمیکند که قرآن کتاب عددی وکد گذاری شده باشد. قسمتی از آیات قرآن که ماهیت قرآن را می توان از آنها فهمید طور ذیل اند: (ذلک الکتاب لاریب فیه هدي للمتقین2/2.) (شهر رمضان الذي انزل فیه القرآن هدي للناس و بینات من الهدي و الفرقان.185/2)( ان هذا القرآن یهدي للتی هی اقوم 17/9)( و لقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا و ما یزیدهم الا نفورا17/41)( و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمۀ للمؤمنین و لا یزید الظالمین الاخسارا17/82) ( و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم27/6) چنانکه دیده میشود قرآن خود را حکمت ،علم ،نور، ذکر، هدایت ، موعظه، بلاغ ، وسیله جدایی حق از باطل ، شفاي بیماریهاي قلبی ، بیان هر چیز و وسیله خروج از تاریکی به نور می داند و همه این عناوین در پرتو توجه به محتواي قرآن وپیروي از رهنمودهاي آن میسر می شود،  نه از طریق دقت در ساختار لفظی و کشف تناسب و توازن حروف و کلمات این کتاب آسمانی . هرگز به وصف یا عنوانی براي قرآن بر خورد نمیشود که به جنبه لفظی آن هم از این زاویه خاص نظر داشته باشد. البته یکی از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است ، اما آن دو نیز طریقی براي توجه هرچه بیشتر به مفاد و محتواي این کتاب آسمانی است. طبق ادعا آقای رشاد خلیفه اولین بار بعد از ترجمه سوره حمد وبه دنبال یافتن رمز وراز حروف مقطعه ی اول سوره بقره متوجه حروف بسم الله میشود که 19 حرف دارد وگره مشکل ایشان در سوره مدثر با بیان تعداد محافظان جهنم گشوده میشود وبعد از تحقیقات میفهمد که عدد نوزده در قرآن معجزه آفرین است. هیچ ضرورتی نداشت که آقای خلیفه به این تناسب دست وپا بزند فقط میتوانست یکبار تفسیر ابن عربی را مطالعه کند که وی پیشتر از آقای رشاد خلیفه ارتباط بین تعداد حروف بسم الله ومحافظان جهنم را بیان داشته است.( ابن عربی،1978: 8). بنابرآن کلید استارت کارهای ایشان قبلا  توسط ابن عربی زده شده  بود.  کارهای را که رشاد خلیفه انجام داده اگر تماما گفته نشود به تناسب بسیار زیادی سلیقه ای وذوقی است بطور مثال ایشان تعداد حروف (ق) سوره ق را که تعداد آن 57 عدد است متناسب با حساب ابجدی کلمه مجید که دراول این سوره بکار رفته است میداند. آیا نمیشود نوشته های دیگری نیز این چنین چیز ها در خود داشته باشد. فرض کنید مقاله ی را مورد بررسی قرار میدهیم وتناسب یکی از حروف بکار رفته انرا با حساب ابجدی یکی ا زکلماتش می سنجیم سرانجام حرفی را می یابیم که تناسب کاربردش با یکی از کلمات بکار رفته در آن مقاله متناسب است پس بنابراین میشود این معجزه مقاله را نشان دهد؟!. ویا (57 ق) در سوره ق همراه با (57 ق) در سوره شوری که مجموعا 114 میشود وایشان انرا متناسب با 114 بسم الله بکار رفته در قرآن میداند را نمیشود در دیگر کتابها ونوشته ها یافت، حتما امکان دارد.  یکی از حرفهای  بخشی از آن مقاله یا نوشته  را با گزینه های از ان نوشته  باید سنجید بعد میتوان گفت که این هم معجزه است چون این چنین است. جـالب است بدانيد كه رشاد خلیفه در هرجای که نتوانسته اعمال سلیقه کند وبا مشکل بر خورده است دست به تغیرات در قرآن زده است مثلا دو آیه آخر سوره توبه را جزء قرآن نمیداند. وباوجودیکه تاكيد مى كند كه همه جارسم الخط عثمان طه ملاك و معيار است ولی در سوره( ن و القلم) میگوید باید بصورت (نون والقلم) نوشته شود. چون حرف (ن) در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است , نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد يـعنى به جاى آنكه حرف اول را به صورت (ن ) بنويسد به صورت (نون ) نوشته است تا يك نون اضافه بيايد و بعد يك نون ديگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به اين ترتيب كسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسيده است.
 
7-   نقد رمز انگاری عدد 19 در قرآن:
در رابطه به رمز قرار دادن عدد 19 در قرآن کریم رشاد خلیفه چه کارهای را که انجام نداده است وچه اعمال سلیقه که نکرده است تا به این رمز برسد وبعدا ادعا کند که عدد 19 رمز اعجاز قرآن است. بطور مثال در جدول ذیل کار را که خلیفه انجام داده است از نظر گذرانده میشود: اگر ارقام مربوط به حروف مشترك در حروف مقطعه حساب شود،ضريب19بدست می آید . دراین مورد رشاد خلیفه چنين جدولى ترسيم كرده است .
 
سوره
حروف مقطعه
ه
ط
س
م
مريم
-
175
-
-
-
طه
ط ه
251
28
-
-
شعرا
ط س م
-
33
94
484
نمل
ط س
-
27
94
-
قصص
ط س م
-
19
102
460
944 290 107 426 جمع
1767=944+290+107+426=جمع كل
19*93=1767
 
چه مانعى داشت ايشان حروف مقطعه (ي، س ) از سوره یس  را هم به اين مجموعه اضافه مى كرد؟ چون (ي، س ) از طريق سين و یاء  با چهار سوره از مجموعه فوق اشتراك پيدا مى كند. يا اگر(عسق ) را كه در آغاز سوره شورى آمده است،  در اين جدول مى گنجانديم ، از طريق عين و سين با سوره مريم و شعرا و نمل و قصص مشترك مى شد. اگر بپرسيد چه چيزى باعث شده است جدول ايشان حروف مقطعه خاصى را دارا باشد؟ پاسخ ‌اين اسـت كـه اگـر ايـشان به سليقه خود و نه يك روش منطقى و ثابت ، عمل نمى كردبه نصاب لازم نمى رسيد. وی در مورد دیگری مینوسید: بسم اللّه به همين صورت خاص 3 مرتبه در قرآن آمده است و اگر مجموع شماره آيات و شماره سوره ها را با تعداد تكرار بسم اللّه جمع كنيم به ضريب 19 مى رسيم . مـنظور ايشان بسم اللّه در تمام قرآن نيست , بلكه بسم الله هایى است كه آيه اش شماره داشته باشد كه فقط بسم اللّه سوره حمد و بسم اللّه در آيه 41 سوره هود و بسم اللّه آيه سى ام سوره نمل مى باشد. ايـشان بعد از آنكه ارقام آيات و سوره ها را زير هم نوشته و به ضريب 19 نرسيده است چاره اى ديگر انـديـشـيـده و گـفـته است چون 3 تا بسم اللّه داريم عدد 3 را هم به حاصل جمع اين ارقام اضافه مى كنيم , تا به رقم 114 برسيم :. Total=3+1+1+11+41+27+30=114=19*6 به گمان اینجانب بدترين مثالى كه ايشان ارائه كرده است ، همين مثال است... زيرا به وضوح كار مونتاژسازى و وصله پينه اعداد در آن آشكار است.
 
8-   درصورت اثبات ادعای رشاد خلیفه، ثابت خواهد شد قرآن از جنبه ریاضیکی معجزه است:
پس از بحث که انجام شد پرسشی بدین گونه ایجاد میشود که آیا میشود کاری را که رشاد خلیفه انجام داده است ثابت کننده اعجاز قرآن باشد و یا میتوان ادعا کرد که این نظم ریاضی اعجاز قرآن را نیز ثابت می کند؟ در اینجا دو اشکال عمده وجود دارد: نخست آنکه، که نظم ریاضی به صورت موجبه کلیه اثبات نشد و کثرت مطالب اثبات شده به طوري نیست که اعجاز را ثابت کند. و دوم اینکه  قرآن کریم که تحدّي و مبارزه طلبی کرده است (که اگر میتوانید مثل قرآن را بیاورید) تحدّي آن عام نیست وشامل همه جنبه هاي اعجاز قرآن نمیشود و در قرآن نیز اشارهاي به اعجاز عددي آن نشده است بنابراین اعجاز علمی قرآن از طریق اعجاز عددي آن فعلا قابل اثبات نیست با توجه به مطالب فوق و عدم اثبات قطعی اعجاز عددي درقرآن، نتایجی که دکتر رشاد خلیفه از این مطلب میگرفت مخدوش میشود و محل نزول سوره ها و ترتیب سوره ها و شیوه کتابت و طریقه خاص تقسیم آیات اثبات نمیشود مگر آنکه به صورتی قطعی و جامع اعجاز عددي قرآن اثبات گردد. برخی از طرفداران اعجاز عددي قرآن از آن مطلب براي اثبات تحریف ناپذیري قرآن و برخی بعنوان خطر توهم تحریف قرآن یاد کرده میکنند، در حالی که اعجاز عددي، زبان گزارشی دارد، پس فقط میتواند بگوید که اینگونه نظم ریاضی هست امّا چگونه باید باشد را بیان نمیکند. بنابراین نظم ریاضی قرآن، دلیل بر تحریف پذیري یا تحریف ناپذیري قرآن نیست.گرچند رشاد خلیفه نتوانسته معجزه قرآن را از جنبه ریاضیکی ثابت کند چون اثبات پذیر نیست حد اقل میشود از زحماتش تشکر کرد زیرا سر آغاز شد برای تحقیقات قرآن از جنبه های دیگر.
9-   نتیجه گیری:
رشاد خلیفه با تاثیر پذیری از تعداد حروف تشکیل دهنده آیه اول سوره حمد به تحقیق در باره قرآن آغاز می نماید وسرانجام اعلام میدارد که عدد نوزده رمز اعجاز قرآن کریم به حساب می آید.
وی در بیست ونه سوره ای از قرآن که درآن حروف مقطعه آمده است به تحلیل آماری این حروف می پردازد ودر نتیجه اعلام میدارد که تعداد حروف بکار رفته در متن که دراول سوره به آن اشاره شده است نسبت به حروف دیگر زیاد تر کاربرد دارد حتی این وضع به دیگر سوره ها هم قابل تعمیم است یعنی تعداد حرف ق در سوره ق نسبت به حروف ق در سوره های دیگر به تناسب تعداد کلمات وآیات سوره ها زیاد تر کار برد دارد.
مبانیی را که رشاد خلیفه بنا نهاده  واز جمله ی رمزاعجاز قرار داده است، عدد نوزده در قران می باشد. این رمز چون بر مبنا ومعیار درستی بنا نشده است قابل نقد وبا زبینی است. حد اقل اگر رد نگردد باید مورد بررسی مجدد قرار گیرد و معیار درستی برایش سنجیده شود.
رشاد خلیفه برای رسیدن به ادعای که مطرح کرده است هیچ معیاری ندارد وهیچ قانونی را نمی شناسد بنابرآن میشود در کتابهای دیگر نیز چنین چیز های تصادفی را در آورد ومثلا حتما در یک مقاله میشود تعداد یکی از حرف های بکار رفته درآن را با تعداد ابجدی یکی از کلماتش سنجید مثلکه رشاد خلیفه در سوره ق اینکار را کرده است مثلا تعداد حرف ق که 57 عدد است را با حساب ابجدی کلمه مجید که دراول این سوره بکار رفته است مساوی دانسته است.
درصورت اثبات ادعای آقای رشاد خلیفه ویا نظم ریاضیکی قرآن بازهم نمیشود این موضوع را یکی از جنبه های اعجاز قرآن دانست چون تحدی قرآن جنبه عام نداشته شامل اینگونه موارد نمیشود.
کتابنامه:
خلیفه، رشاد(1363) اعجاز قرآن در عصر کامپیوتر، محمد جواد سهلانی، تهران، نشر فرهنگ قرآن.
خلیفه، رشاد(1365) اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، سید محمد تقی آیت اللهی، شیراز، دانشگاه شیراز.
رضایی اصفهانی، محمد علی( 1381) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رشت، کتاب مبین.
سلطانزاده، علی(1386) اعجاز ریاضی قرآن، بی جا، بی نا.
میحی الدین ابن عربی، محمد(1987) تفسیر القرآن الکریم، مصطفی غالب، تهران، ناصر خسرو.
یزدانی، عباس(1376 ) اعجاز عددی ونظم ریاضیکی قرآن، صحیفه مبین، شماره 11. Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


 

نوشته شده توسط سید خلیل کوهی در 92/09/26 ساعت 8:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اعجاز قرآن

اعجاز قرآن از نظر سیوطی

سید خلیل کوهی

سیوطی در نوع شصت وچهارم کتاب  الاتقان فی علوم القرآن  به بررسی اعجاز قرآن پرداخته است. وی اولا معجزه را تعریف کرده سپس اینکه چرا معجزه پیامبر ما قرآن است و از معجزه دیگر پیامبران متفاوت اند رامربوط به توانایی فکری مخاطبینی میداند که مورد خطاب وهم عصر این پیامبران بوده اند.  وی این ادعایش را مستند به حدیثی می سازد که در صحیح بخاری از پبامبر گرامی اسلام روایت شده است. سیوطی با آوردن شواهدی از آیات تحدی وضعف مشرکین در مقابل قرآن را دلیل اعجاز قرآن میداند. وی میگوید حتی  از انها گذارش هم نشده که در باره مقابله باقرآن اندیشیده باشند.وی دراین مورد داستان ولید بن مغیره را نیزبه عنوان شاهد ادعایش مطرح می نماید. میگوید در نهایت مشرکین مجبور شدند که درمقابل حضرتش بصورت فزیکی بجنگند وراضی به قتل خودشان واسارت اهل وعیال شان شوند. وی در ادامه متن که دراین رابطه نوشته چندین تذکر را یاد آوری میکند که این تذکرات عبارت از اینکه به چه مقداری از قرآن تحدی شده است واقوالی دراین مورد؛اعجاز قرآن بدیهی است یا استدلالی واقوالی پیرامون این موضوع؛ قرآنی که در اعلا مراتب بلاغت است آیا در مورد فصاحت نیز چنین است یا خیر؛ چرا قرآن موزون نیست، حال انکه سخنان موزون بالا تر از سخنان غیر موزون است؛ تحدی برای انسانها است نه جنیان، چون جنیان زبان عربی را نمیدانند؛  پیرامون ایه که اگر قرآن از نزد غیر خدا بودی دارای اختلاف بسیاری میبود، نفی اختلافات از ذات قرآن را میکند نه اینکه مردم در باره آن اختلاف کنند ؛ فرق قرآن در معجزه بودن با تورات وانجیل با چیست؛ وی از قول عبد الجبار معتزلی این تفاوت در نظم وتالیف قرآن ووصف خداوند از قرآن بگونه که تورات وانجیل را وصف نکرده است... میداند در حالیکه در پیشگویی اخبار غیبی باهم دیگر تفاوتی ندارند. در بعضی جاهای از قرآن میتوانست به جای کلمات که فعلا بکار رفته کلمات دیگری جاگزین شود که بهتر از این کلمات باشد، مثلا نویسنده از قول بارزی پیرامون آیه ماکنت تتلو من کتاب میگوید اگر بجای تتلو تقرء میامید بهتر بود؛ موارد این چنینی را بازگو می نماید.

این تمام موضوعات است که آقای سیوطی در الاتقان نوشته است. از نوشتار مذکور بدست می آید که موضوع در عصر سیوطی در نهایت خامی قرار داشته است. زیرا بحثهای را مطرح کرده است که لازمه مطرح کردن نداشته است مثلا از معجزه قرآن صحبت میکند ودر تذکرات میگوید اگر کلمات دیگری بجای بعضی از کلمات قرآن می آمد بهتر می بود. وی با وجود که یک نوع را بنام اعجاز قرآن مطرح کرده است اصلا نتوانسته اعجاز قرآن را بااین نوشته هایش ثابت کند. 


 

نوشته شده توسط سید خلیل کوهی در 92/09/20 ساعت 11:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


نقد وبررسی


تلاقی جریانهای حق وباطل

نقدی بر

جنگ برادران ناراضی

سید خلیل کوهی

نوشتار حاضر، نقدی است بر مقاله جنگ برادران ناراضی، از نویسنده صاحب قلم افغانستان، اسدبودا،که در سایت جمهوری سکوت به نشر رساند ه است.  وی در عنوان مقاله یاد شده، جریان هاشمی واموی را برادر خطاب کرده، میکوشد این باور را به مخاطب القا کند که حادثه عاشورا نه یک شاهکار وحماسه، بلکه نتیجه دشمنی دیرینه ای بود که بین امویان وهاشمیان از بدو تولد تا آنزمان جریان داشته است. بنا بر ادعای وی، حتی پیامبر وابوسفیان نیز آغاز گر این دشمنی نبودند، بلکه دشمنی انها از زمانهای قبل در جریان بوده است، انجا که مینویسد" محمد توانست انتقامِ تاریخی­اش را از ابوسفیان بگیرد."  کدام انتقام تاریخی؟آنطوری که شمافکر میکنید، اکر موضوع حق وباطل نبود، دشمنی قبلی بین امویان وهاشمیان در جریان بود، چطور شد که عثمان اموی  خلیفه سوم، در مکه اسلام آورد، و دایما با پیامبر بود؛ یامگر تنها ابوسفیان اموی ومحمد هاشمی است؟ مگر این ابولهب هاشمی شوهر خواهر ابوسفیان نبود؛ در حالیکه هاشمی بود نیزدایما با پیامبر دشمنی میکرد؛ ویا مگر دشمنان دیگر اسلام مانند ابوجهل، اخنس ... همه اموی بودند؛  بنابراین نمیتواند جریان، جریان هاشمی واموی باشد بلکه جریان، جریان حق وباطل است؛ حسین ع به عنوان نماد حق ویزید بعنوان نماد باطل باهم درگیر شدند.

وی در پاراگراف دوم مقاله اش میکوشد دعوت پیامبر را فقط دعوت به وحدانیت جلوه دهد که اینکار قبل از پیامبر، توسط اشخاصی بنام حنیف در مکه یا شبه جزیره انجام شده بود، بنابر این، سخن پیامبر برای مردم مکه تازگی نداشت. از این طرز نوشتن بدست می آید که، نویسنده محترم فقط از اسلام وحدانیت را دانسته وجزآن دیگر هیچ؛ شکی نیست که توحید یکی از مهم ترین اصول اسلام است ولی اگر قضیه چنین بودی ، طبعا پیامبر به اسلام کسانی که خدا را واحد میخواندند راضی می شد، در حالیکه چنین نبود، رد هریک از دستورات، وزیربنای اسلام مساوی با عدم اسلام آوردن بود؛ شاهد ما هیئت های است که بنزد پیامبر می آمدند وضمن پذیرش دیگر احکام فقط درخواست میکردند که یکی از احکام اسلامی را تعطیل کنند؛ ولی از طرف پیامبر رد میشد. بر علاوه یهودیان ومسیحیان که خدا پرست بودند چرا به اسلام دعوت شدند، انهم در زمانی حساس که اسلام با مشرکان در گیر بود.

پاراگراف چهارم مقاله مذکور، به جنگ پنهان علی ع ومعاویه الی به حکومت رسیدن علی، ودستور خلع معاویه، وفخر فروشی علی بر معاویه  باینکه داماد محمد ص است، می پردازد. نویسنده از یکطرف ادعا دارد که علی در حاشیه قدرت قرار داشت، ودر مدینه زندگی میکرد، معاویه امارت شام را بعهده داشت ومصروف کارهای آن سامان بود؛ چگونه میشود بصورت پنهانی باهم در گیرشوند؛ مگر نویسنده تاریخ جدیدی را رقم زده که درآن از درگیری معاویه وعلی در زمان خلفای سه گانه سخن رفته باشد. وی با این مقدمه زمینه را برای باورمند ساختن اختلاف اموی و هاشمی در هر حالت ممکن مهیا می سازد. وی علی را شخصیت برجسته انسانیی، که مسلمانان قبول دارند، و غیر مسلمانان نیز معترف است، نمونه این اعتراف را در نوشته های جرج جرداق میسحی میتوان مشاهده کرد، ندانسته، بلکه وی را فرد فخر فروش می پندارد، وتنها فضلیت اش نیز این است که داماد پیامبر شده است. آقای بودا! لازم است کمی تاریخ اسلام را مطالعه کنید، مگر فضلیت علی تنها دامادی پیامبر است؟ کجای تاریخ نسبت فخر فروشی را به علی داده است؟!! اگر علی معاویه را از حکومت شام خلع میکند، تنها میتواند دلیلش خصومت تاریخی هاشمیان وامویان باشد؟! نمیتواند دلیلی دیگری داشته باشد، عزل و نصب بواسطه یک حاکم مشروع مگر همیشه بخاطر مخاصمت ودشمنی صورت میگیرد که علی ع این کار را انجام داده است؟! برعلاوه شما تاهنوز چیزی بنام عدالت شنیده اید؟ علی ع  میخواست با خلع معاویه از حکومت شام این اصل را بر قرار سازد؛ اگر قرار که شما نوشتید باشد، میبایست علی در رسیدن به حکومت اشتیاق داشته باشد، تا بر امویان، که بگفته شما رقبای تاریخی بوده اند، ودایم در حالت جنگ ونزاع بسر میبردند پیروز شود؛ چرا بعد از قتل عثمان علی ع حکومت را نمی پذیرد، بالاخره بواسطه اصرار بیش از حد مردم این مهم را به عهده میگرید"فلما قتل عثمان، أجمع الناس، وقصد وانزل امیر المومنین علی ع واسئلوه تولی امرهم، فابی علیهم قال لاحاجة فی فی امر کم فالحوا علیه الحاحا شدیدا، واجتمعوا الیه من کل صوب یسئلونه ذلک حتی أجاب" (الفخری فی الاداب السلطانیه و الدول الاسلامیة ، ص 61) این قضیه در خطبه شقشقیه نهج البلاغه نیز بگونه مفصل آمده است. طوریکه برداشت شماست، بایداین علی باشد که تمام توان خودرا به خرج دهد تا مردم را به حکومت کردن خود راضی سازد، ولی تاریخ برعکس برداشت جناب عالی را نشان میدهد؛ علی در نامه های که بمعاویه فرستاده است، برعلاوه دامادی پیامبر، به همراه داشتن بیعیت مسلمین، سابق بودن در اسلام، خدماتی که دراسلام انجام داده وموارد این چنینی استدلال کرده است.

پاراگراف ششم وهفتم مقاله مورد نظر، به اینکه حضرت علی ع پایه گذار جنگ داخلی بوده، سعی برای إرایه تعریف درونی از کفار، وعواقب که جنگهای سه گانه برای حضرت علی ع داشت، پرداخته است. حضرت علی ع با سیره قاطع که در اجرای امورات دینی داشت، طبعا مخالفانی پیدا میشد که با ایشان از درمخالفت وارد گردند، وقتی حاکمی که برطبق سیره مشروع حکومت میکند، از طرف مخالفان به درگیری کشانده شود، پایه گذار در گیری دخلی است؟ چه کسی میتواند پایه گذار درگیری باشد، حاکم مشروع یامخالفان؟! آقای بودا!! راه را اشتباه رفته اید، به کسی که هم از نظرقانون هم از نظر مردم حکومتش مشروعیت دارد، با جبر واکراه مردم، حیله ونیرنگ این حکومت را بدست نگرفته است، بلکه مردم به او تفویض کرده باشند؛ سپس کسانی منافع خودرا در خطر دیدند وبا این حکومت مشروع در گیر شدند؛ تهمت پایه گذاری جنگ های داخلی زدید؛!! راستی در کجای تاریخ نوشته شده که حضرت علی مخالفان خودرا که در جنگ های سه گانه بر علیه او شرکت داشته اند، کافر خوانده، ویا به پیروانش القاکرده باشد که افراد مذکور کافر است؟

پاراگراف هشتم ونهم نویسنده به چگونگی سیطره معاویه بر حکومت، ولایت عهدی حسن ع، وزیرکی معاویه، که بر خلاف علی، حکومت را انحصاری نساخت؛ وتهمت های چندی به امام حسن ع؛ وعلت شهادت ایشان اشاره دارد. اتهام انحصاری ساختن حکومت برعلی ع، وبرجستگی معاویه در پذیرش ولایت عهدی حسن ابن علی ع، نشانه چه میتواند باشد؟  مورخان بر خلاف نظریه آقای بودا، مطلب نوشته اند، ابن اعثم کوفی در کتاب الفتوح که یکی از کتابهای قدیمی تاریخ است خلافت امام حسن را مردمی دانسته است، این مردم بودند که با او بیعت کردند تا خلیفه باشد، نه تنها مردم کوفه بلکه مردم حجاز، مدینه، بصره همه بعنوان خلیفه با امام حسن بیعت کردند، تاریخ مفصل اسلام از عماد الدین اصفهانی نیز موید این نکته است. این مطلب کجایش میتواند انحصاری سازی قدرت باشد؟ از طرفی بودا، معاویه را فرد نرمخو پنداشته که ولایت عهدی دشمنش را پذیرفته است، اگر امام حسن با معاویه صلح نمیکرد، ویا اگر اصلا خلافت بخش از سرزمین اسلامی  را دردست نمیداشت، بازهم معاویه حاضر بود اورا به عنوان ولیعهد خود انتخاب کند؟ اصلا عنوان ولیعهدی معاویه برای امام حسن عنوان غیر قابل قبول است، صلح امام حسن مبنی بر استرداد حکومت بعد از فوت معاویه به امام حسن بود، ازکجا این میشود ولایت عهدی. ولیعهد در کارهای مهم دولتی سهیم است، امام حسن در کجای دولت معاویه قرار داشت، وچه نقشی را در حکومت او داشت؛ آقای بودا! شما که معاویه را فردی حلیم وبردبار میدانید، فرمان سب علی ع بر بالای منابر، وقتل شیعیان علی، و این نامه وی گویا ی چیست"انظروا الى من اقامت علیه البینة. انه یحب علیا و اهل‏ بیته فامحوه من الدیوان واسقطوا عطاءه و رزقه و من اتهمتموه بموالاة هؤلاء القوم فنكلوا به و اهدموا داره..."( نهج البلاغه شرح ابن ابى الحدید، ج 3، ص 16 ). از طرفی آقای بودا، حکومت را فقط داد وستد وسیهم سازی دشمنان وناراضیان در قدرت میداند، این برداشت در تمام نقاط مقاله وی هویدا است؛ وی از حکومت الهی که درآن بر اساس قوانین دینی کارها انجام میشود، خبری ندارد؛ بنابراین باور، حضرت علی ع وهاشمیان را افراد فخر فروش، غیر مدیر، معاویه وامویان را سیاست مداران ماهر میداند. وی به تخطئه شخیت امام حسن ع پرداخته دراین مورد روایت های حدیثی وتاریخی جعلی را که سندی ندارند، ویا به ضعف سند گرفتار استند؛ به عنوان سند ارایه میدارد؛ شما به عنوان یک نویسنده حتما اینرا میدانید که تمام انچه در اخبار واحادیث آمده درست نیست؛ انهم زمانی که جریان دشمن حاکم باشد؛ تمام روایت های تاریخی وحدیثی که در رابطه به ازدواج امام حسن د رمنابع حدیثی وتاریخی آمده یا کاملا بدون سند است، ویا آن را به ابوالحسن مدائني،  محمد بن عمر واقدي، ابوطالب مكّي رسانده‏اند؛ نقل قول های که از این سه نفر شده است همه مرسل هستند، بر علاوه بسیاری، این افراد را تضعیف کرده اند، بطور نمونه  میتوان به ذهبي، عسقلاني، ابن الجوزي، عماد حنبلي، رازي، ابن الاثير جزري، زركلي، علامه اميني، سيد محسن امين، هاشم معروف الحسني و...ا شاره کرد. هريك از اين سه مورّخ از کسانی نقل روایت  كرده‏اند كه يا جزو هواداران بني‏اميه بوده‏اند، و يا ضعيف و مجهول هستند. مثلاً مدائني از عوانه نقل مي‏كند، در حالي كه عوانه به نفع بني‏اميه جعل حديث مي‏كرده، و برخي از مشايخ او همانند جعفر بن هلال، عاصم بن سليمان احول و ابن عثمان، ضعيف يا مجهول هستند. طبق گفته يحيي بن معين، حديث واقدي از مدنيها، از شيوخ مجهول برخوردار است. نویسنده مقاله روی نوشته کلینی مانور داده به عنوان شاهد مدعای خود مطرح میکند، در حالیکه درسند روایت کلینی، حميد بن زياد و حسن بن محمد بن سماعة ديده مي‏شوند كه واقفي هستند. بودا در نهایت علت شهادت امام حسن را عقده همسرش میداند که از کثرت ازدواج امام حسن عقده مند شده بود؛ در حالیکه تاریخ به خوبی شهادت میدهد علت شهادت ایشان تحریک معاویه بود، نه عقده همسرش که آقای بودا جدیدا بافته است؛ بلاذری، شیخ مفید وطبرسی این واقعیت را در کتابهای شان نگاشته اند.

پاراگرافهای دهم الی دوازدهم، اصل هدف را که نویسنده از این نوشتار داشته است، بیان میدارد؛ وی علت وقوع عاشورا را تصفیه حساب قدرت بین امویان وهاشمیان، وبهره برداری حسین ع از فضای بوجود آمده به نفع خود، وتدارک یک جنگ تمام عیار در مقابل امویان میداند؛ وی در نتیجه مقایسه ای که بین جریانهای به اصطلاح خودش رقیب انجام میدهد، معاویه را بهتر از علی، ودر حقیقت پایه گذار تمدن اسلامی میداند؛ وتمدن اسلامی را تمدنی که با جنگ وغارت بنا شده است تعریف میکند. اگر بر مبنای که اسد بودا پیش رفته برویم،  باید طلحه وزبیر بجای کمک گرفتن از مردم بصره، از مردم مدینه کمک میگرفت چون قبلا پایتخت خلافت بود وحضرت علی اولین کسی بود که خلافت را از مدینه به کوفه انتقال داد، بنابراین سهم مالی  مردم مدینه از این انتقال دچار نقصان وکمبود میشد وباید به جملیان میپیوستند تا در مقابل علی به ستیز بر خیزند؛ در حالیکه چنین نشد. امام حسین ع ، چه قیام سراسری را شکل میداد، اصلا این امام حسین بود که مردم را تشویق کرد یا مردم کوفه بودند که با فرستادن نامه های بیشمار از ایشان دعوت کردند به کوفه بیاید؛ چرا واقعیت را وارونه جلوه میدهید! علت قیام امام حسین نه تصفیه حساب های قومی بلکه دعوت مردمی، بپاداشت عهد که در صلح نامه امام حسن با معاویه داشت، وبرطرف کردن کژی های بوجود آمده در دین که همان امر به معروف ونهی از منکر است بود. نامه های مردم کوفه به امام را هیچ کسی نمیتواند انکار کند، متن صلح نامه امام حسن ومعاویه، که درآن به واگذاری حکومت بعد از فوت معاویه، به شوری، ویا به امام حسن ع وپس از وی به امام حسین تذکر رفته بود؛ شاهد ما ست "این قرارداد صلحى است‏ بین حسن بن على بن ابى طالب و معاویة بن ابى سفیان، با او مصالحه كرد به این كه ولایت امر مسلمانان را به او واگذارد، به این شرط كه بین مسلمانان بر اساس كتاب خدا و شیوه پیامبر و سیره خلفاى صالح عمل كند و معاویه حق ندارد كه پس از خود كسى را به جانشینى و خلافت انتخاب كند و تعیین خلیفه بر اساس شوراى بین مسلمانان باشد"(بحارالانوار، ج 44، ص 65. الصواعق المحرقه، ص 81 و كشف الغمه، ج 2، ص 170.) و یا به این صورت كه: "المادة الثانیه ان یكون الامر للحسن من بعده فان حدث به حدث فلاخیه الحسین و لیس لمعاویة ان یعهد به الى احد."( الاصابة فى تمییز الصحابة، ج 1، ص 330 و الامامة و السیاسة، ج 1، ص 184.). برعلاوه وصیت نامه که امام حسین ع به برادرش محمد در وقت خروج از مدینه نوشت، هدف از قیام ایشان را به خوبی مشخص میسازد"به نام خداوند بخشنده مهربان . اين وصيت حسين بن علي به برادرش محمد بن حنفيه است . همانا حسين شهادت مي دهد به وحدانيت خدا و به رسالت محمد كه از طرف خدا به حق آمده و شهادت مي دهد كه بهشت و جهنم حق است و شكي در برپايي روز قيامت نيست و خداوند همه مردگان را زنده خواهد كرد. خروج من بر يزيد براي ايجاد فتنه و فساد يابراي سرگرمي و خودنمايي نيست , بلكه براي اصلاح امور امت جدّم رسول خدا است . من تصميم گرفته ام امر به معروف و نهي از منكر كنم و از سيره و روش جدّم و پدرم علي بن ابي طالب پيروي كنم. اگر كسي دعوت به حق را پذيرفت،  خداوند سزاوار به قبول آن است . اگر كسي آن را نپذيرفت، صبر خواهم كرد تا خداي متعال ميان من و اين جماعت داوري كند و او بهترين حكم كنندگان است . اين وصيت من است به تو اي برادر, و توفيقي نيست مگر با كمك خدا. توكل بر او مي كنم و به سوي او انابه مي نمايم".

نویسنده مقاله مذکور از دید انسان غیر مسلمان، متاثر از فرهنگ سرمایه داری غرب، وبا برداشت امروزی از سیاست وحکومت به قضیه نظر افگنده است؛ اگر از دید یک مسلمان به قضیه میدید، آیه تطهیر که بنا به روایت منابع سنی وشیعی د رباره خمسه طیبه آمده است وی را از نوشتن مطالب این چنینی در باره پیامبر گرامی اسلام، حضرت علی، امام حسن وامام حسین باز میداشت؛ علت همه چیز را قدرت واقتصاد نمی دید، وتنها داد وستد، معامله، فریبکاری، جعل، تذویر ... را اساس سیاست نمیدانست، سیاستی که درآن امویان سیاست مدار وهاشمیان افراد ناتوان باشند.

پی نوشت ها:

ابن حجر الهیثمی، احمد بن محمد بن علی، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة،عبد الرحمن بن عبد الله الترکی، لبنان، الرساله، 1417.

ابن حجر عسقلانی،احمد بن علی بن محمد؛ الاصابه فی تمیز الصحابه،بیروت، دار الکتب العلمیه، بی تا.

ابن الطقطقی، محمد بن علی بن طباطبا، الفخری فی الاداب السلطانیه و الدول الاسلامیة،تهران، انتشارات علمی وفرهنگی، 1389.

ابن ابی الحدید، فخرالدین ابوحامد عبد الحمید، شرح نهج البلاغه، غلامرضا لایقی، تهران، نیستان،1388.

بلاذری، احمد بن یحیی، انسا ب الاشراف، محمد باقرمحمودی وهمکاران، بیروت، موسسه الاعلمی، بی تا.

الدینوری، ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، طه محمد الزینی، بی جا، بی نا، 1967.

اربلی،علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، علی بن حسین زواری ،قم، شریف رضی،بی تا.

اصفهانی، عمادالدین حیسن،تاریخ مفصل اسلام از طلوع تا عصر حاضر،شیراز، حیدری، 1362.

جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، تهران، سازمان فرهنگ وارشاد اسلامی،1369.

شرف الدین ،سید عبدالحسین ، المراجعات، تحقیق حسین الراضی، بی جا، نشر جمعیة الاسلامیة، 1402ق.

شکیب، قاضی نعمت الله،تاریخ سیاسی اسلام، تهران، پیروز، بی تا.

کوفی، محمد بن علی بن اعثم، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، غلامرضا طباطبایی، تهران، اموزش انقلاب اسلامی،1372.

مجلسی، محمد تقی، بحا ر الانوار، محمد باقر بهبودی، بیروت، الوفاء،1403.


 

نوشته شده توسط سید خلیل کوهی در 92/08/30 ساعت 10:21 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت