بسم الله الرحمن الرحيم

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَیهِمْ مَا یلْبِسُونَ«9»

و اگر او را فرشته‌ای قرارمی‌دادیم، حتما وی را بصورت انسانی درمی‌آوردیم؛

(باز به پندار آنان،) کار را بر آنها مشتبه می‌ساختیم؛ همان‌طور که آنها کار را

بر دیگران مشتبه می‌سازند!

از بهانه جویی های مشرکین در برابر پیامبر این بود که چرا محمد امین صلوات

الله علیه تنهایی به این ماموریت بزرگ انتخاب شده است. چرا خداوند موجودی

غیر از جنس بشر رابر ما نفرستاده است.

دو پاسخ خدا می دهد :

۱- اگر فرشته ای هم نازل می شد و آنان ایمان نمی آوردند به حیات آنان خاتمه

داده می شد زیرا؛ اگر نبوت جنبه شهودی و حسی داشته باشد با آمدن فرشته 

مردم همه چیز را می بینند و آخرین مرحله اتمام حجت با مردم است و پرده ها

کنار رفته و غیب به شهود رسیده است. 

۲- بخاطر اینکه پیامبر به مقتضای مقام رهبری خود که مسول هدایت مردم 

است باید الگو سرمشقی برای مردم باشد. باید نیازها و صفاتش مثل انسانها باشد .

فرشته قابل روئت نیست نمی تواند سرمشق عملی باشد و دردها و نیازهای شما

آشنا  نیست.

خدا تصریح می فرماید اگر قرار بود فرشته ای را برای شما قرار دهیم به صورت

و سیرت انسانی قرار می دادیم.

البته مفسرین گفتند لجعلناه رجلا یعنی از جهت ظاهر و باطن صفات انسانی به او

 می داده است.

تفسیر راهنما:

خداوند بر فرض انتخاب فرشتگان براى پيامبرى، آنان را به صورت بشر قرار مى‏داد.
و لو جعلنه ملكا لجعلنه رجلا
* رد درخواست كفرپيشگان بهانه‏جوى مكه (نزول فرشته به عنوان پيامبر) از سوى خداوند
و لو جعلنه ملكا لجعلنه رجلا
* كافران، مدعى عدم شايستگى بشر براى احراز مقام رسالت‏
و لو جعلنه ملكا
*خداوند، جز از جنس بشر، پيامبرى براى آدميان قرار نداده است.
و لو جعلنه ملكا لجعلنه رجلا
*مردم عادى از تحمل مشاهده چهره واقعى فرشتگان در دنيا ناتوان هستند.
و لو أنزلنا ملكا لقضى الأمر ... و لو جعلنه ملكا لجعلنه رجلا
در آيه قبل نزول فرشتگان را به صورت اصلى به معناى پايان يافتن كار و هلاكت كافران دانست و در اين آيه نزول فرضى فرشته را براى مردم به شكل مردان اعلام مى‏كند. از اين دو نكته مى‏توان مطلب بالا را استفاده كرد.
* امكان تجسم فرشتگان به صورت آدمى‏
و لو جعلنه ملكا لجعلنه رجلا
آنچه در آيه نفى شده، پيامبر شدن فرشتگان است، نه تجسم آنان به صورت آدمى.
*بقاى مغالطه‏كارى و بهانه‏جوييهاى كافران، حتى در صورت انتخاب پيامبر از ميان فرشتگان‏
و لو جعلنه ملكا لجعلنه رجلا و للبسنا عليهم‏
 «للبسنا عليهم ...» يعنى امر رسالت را چنانكه اكنون براى آنان مشتبه است در صورت نزول فرشته نيز مشتبه مى‏كرديم.
*كافران به رسالت پيامبر (ص)، گرفتار شبهه‏هاى باطل و بى‏اساس.
و للبسنا عليهم ما يلبسون‏
 «يلبسون»، فعل مضارع و بيانگر استمرار يافتن شبهه‏هاى كافران در دل و جان آنان است؛ يعنى «وللبسنا عليهم ما يلبسون على انفسهم».
* خداوند حق‏پوشان و مغالطه‏كاران در رسالت پيامبر (ص) را در گمراهى رها مى‏كند.
و للبسنا عليهم ما يلبسون‏
*محروميت از هدايت الهى، نتيجه حق‏پوشى و مغالطه‏كارى خود انسان‏
و للبسنا عليهم ما يلبسون‏
تلبيس خداوند (للبسنا)، از نظر رتبه، پس از تلبيس خود آدمى (ما يلبسون) قرار دارد.

المیزان:

ولو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون ):(و ما اگر پیامبر رافرشته ای قرار می دادیم ، ناگزیر او را هم به صورت مردی می فرستادیم و هر آینه بر آنها مشتبه می کردیم آنچه را برخود ودیگران مشتبه می سازند)،(لبس )پوشاندن چیزی است که ستر آن واجب است و (لبس )پوشاندن حق است ومشتبه کردن بر دیگری ، نظیر تبلیغات سوئی است که علمای سوء کرده و می کنندو از جهل مریدانشان سوء استفاده نموده و حق را با باطل غلط و مشتبه می نمایندیا گردنکشان نسبت به رعایای خود چنین عملی را می کنند، و مشتبه کردن برخودشان به این است که ، خود را به این خیال بیاندازند که حق باطل است و باطل حق ، آنگاه همین خیال را در دل خود جای دهند و به پیروی از باطل بپردازند ،درحالیکه نفس انسان به تأیید الهام ربانی حق را از باطل تشخیص می دهد،( فالهمهافجورها وتقوها)، اما انسان اگر جانب هوای نفس را تقویت نماید و به تأییدشهوت و غضب بپردازد، باعث پدید آمدن ملکه استکبار و گردنکشی می شود، ووقتی چنین ملکاتی در نفس حاصل شد، قهرا آدمی در عمل باطل خود مغرورمی شود و توجهی به حق نمی نماید و حق و باطل در نظرش مشتبه می شود،همچنانکه فرعون به بنی اسرائیل و مردم مصر می گفت :(یا قوم الیس لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتی افلا تبصرون ام انا خیر من هذا الذی هو مهین ولایکاد یبین فلولا القی علیه اسوره من ذهب اوجاء معه الملائکه مقترنین فاستخف قومه فاطاعوه )(10)،ای قوم آیا سلطنت مصر از آن من نیست و آیا این نهرها از زیر پای من جریان ندارد،آیا این مرد فقیر و بی مقدار که حتی نمی تواند درست سخن بگوید، بهتر است ، یامن ؟ چرا دستبندهای طلا بر وی انداخته نشده یا چرافرشتگان به همراهی و کمک او نیامده اند؟ فرعون با همین حرفها قوم خود رافریفت و آنها او را اطاعت کردند) و یا در جای دیگر گفت :(ما اریکم الا ما اری ومااهدیکم الا سبیل الرشاد)(11)،(من به شما جز آنچه در نظرم درست است نشان نمی دهم و شما را جز به راه هدایت راهنمایی نمی کنم ). و اگر ما در اوضاع و احوال نفس خود دقت کنیم و انصاف بدهیم عادات سوءاگر در نفس ما راسخ شوند، ما را به ضلالت می کشانند و حق را بر ما مشتبه می سازند و خلاصه مطلب اینکه دنیا دار اختیار است و در این دنیا سعادت حقیقی جز از راه اختیار بدست نمی آید،(انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا)(12)،ماراه هدایت را به انسان نمایاندیم ، حال یا شکر آن را بجا می آورد ویا کفران می نماید)،و انسان را حاصلی جز تلاش و عملش نیست و بزودی نتیجه عملش را می بینید،(و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری )(13). و از طرف دیگر فرمود:(من کان یرید حرث الاخره نزد له حرثه ومن کان یرید حرث الدنیا نؤته منها وماله فی الاخره من نصیب )(14)،(هر کس در دنیا در جستجوی کشت آخرت باشد ما مزد دنیوی او را هم می دهیم ، و هرکس تنها در جستجوی مزددنیوی باشد تنها بهره دنیوی به او می دهیم و دیگر در آخرت نصیبی نخواهدداشت ). لذا چون امر دعوت الهی جز به این صورت نیست که به اختیار بندگان وبدون اجبار آنان انجام پذیرد، بنابراین رسول و پیامبر نیز باید یکی از همین مردم باشد تا با آنها به زبان خودشان حرف بزند تا آنکه سعادت را با اطاعت و یاشقاوت را با مخالفت اختیار نمایند ،نه اینکه با فرستادن فرشته ای آسمانی آنان راوادار به قبول دعوت خود نماید. پس اولا):فرشته اگر هم نازل شود، ناچار باید بصورت بشر درآید و اگرفرشته به همان صورت ملکوتی و آسمانی خود نازل شود عالم غیب به شهادت مبدل شده و پای اجبار و الجاء در میان خواهد آمد . ثانیا): اگر خدا آنها را گمراه کرد بعد از آن بود که خودشان گمراهی را برای خود اختیار کردند نه اینکه خدا ابتداء گمراهشان کرده باشد ،چون این امر لایق ساحت قدس الهی نیست . ثالثا):محصل این آیه احتجاج خدای تعالی است علیه کفار به این بیان که اگرخداوند ملکی را برای هدایت آنها بفرستد نفعی به حال آنها ندارد ،چون درچنین فرضی آن ملک به صورت مردی از جنس بشر در خواهد آمد و لذا تفاوتی نمی کند.

کشاف:

و لو جعلناه ملکا) و لو جعلنا الرسول ملکا کما اقترحوا لأنهم کانوا یقولون : لو لا أنزل علی محمد ملک و تارة یقولون : (ما هذا إلا بشر مثلکم ) ، (و لو شاء ربنا لأنزل ملائکة) (لجعلناه رجلا) لأرسلناه فی صورة رجل ، کما کان ینزل جبریل علی رسول الله صلی الله علیه و سلم فی أعم الأحوال فی صورة دحیة لأنهم لا یبقون مع رؤیة الملائکة فی صورهم (و للبسنا علیهم ) و لخلطنا علیهم ما یخلطون علی أنفسهم حینئذ فإنهم یقولون إذا رأوا الملک فی صورة إنسان : هذا إنسان و لیس بملک ، فإن قال لهم : الدلیل علی أنی ملک أنی جئت بالقرآن المعجز ، و هو ناطق بأنی ملک لا بشر کذبوه کما کذبوا محمد صلی الله علیه و سلم ، فإذا فعلوا ذلک خذلوا کما هم مخذولون الَن ، فهو لبس الله علیهم . و یجوز أن یراد : (و للبسنا علیهم ) حینئذ مثل ما یلبسون علی أنفسهم الساعة فی کفرهم بَیات الله البینة و قرأ ابن محیصن : و لبسنا علیهم بلام واحدة و قرأ الزهری : و للبسنا علیهم ما یلبسون ، بالتشدید .

تفسیر نمونه:

اگر ما او را فرشته قرار میدادیم و به پیشنهاد آنها عمل میکردیم ، باز لازم بود تمام صفات انسان را در او ایجاد کنیم ، و او را به صورت و سیرت مردى قرار دهیم (و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا).(1)
از آنچه گفتیم روشن میشود، که منظور از جمله ((لجعلناه رجلا)) این نیست که فقط شکل انسان به او میدهیم که بعضى از مفسران پنداشته اند، بلکه منظور این است که او را از نظر ظاهر و باطن به صفات انسان قرار میدهیم .
سپس نتیجه میگیرد که با این حال همان ایرادات سابق را بر ما تکرار مى کردند که چرا به انسانى ماموریت رهبرى دادهاى و چهره حقیقت را بر ما پوشانیدهاى (و للبسنا علیهم ما یلبسون ).
لبس (بر وزن درس ) به معنى پردهپوشى و اشتباه کارى است ، و لبس (بر وزن قفل ) به معنى پوشیدن لباس ‍ است (ماضى اول لبس بر وزن ضرب و ماضى دوم لبس بر وزن حسب مى باشد) و روشن است که در آیه معنى اول اراده شده است ، یعنى اگر فرشتهاى مى فرستادیم باید به صورت و سیرت انسانى باشد و در این موقع به عقیده آنها ما مردم را به اشتباه و خطا انداخته بودیم و همان نسبتهاى سابق را بر ما تکرار مى کردند، همانطور که خود آنها افراد نادان و بیخبر را به اشتباه و خطا مى افکنند و چهره حقیقت را بر آنها مى پوشانند - بنابراین نسبت لبس و پرده پوشى به خدا از زاویه دید آنها است.

تفاسیر مختلف در باره این ایه موارد متفاوت را ابراز داشته اند اما به نظر من چیزی که از دید همگی پنهان مانده وباید یاد اوری شود این است که اگر ما ملک را پیامبر قرار میدادیم به صورت مرد قرار میدادیم نه زن . بنا براین از این ایه استفاده میشود که تمام انبیاء مرد بوده اند زنی پیامبر نبوده است، اگر غیر این می بود خداوند می فرمود "لجعلناه انسانا" نه رجلا

 

 


 

نوشته شده توسط سید خلیل کوهی در ۱۳۹۱/۱۰/۲۰ ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ موضوع | لینک ثابت